حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « میان» را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (میان یعنی چه ?).

معنی میان

مترادف و معادل واژه میان:

  • بین
  • مرکز
  • میانه
  • لا
  • وسط
  • کمر
  • تو
  • داخل
  • مابین
آوا:/miyAn/
اشتباه تایپی: ldhk
نقش: اسم
میان در حل جدول:لا
میان به انگلیسی:between
median
mid
borderline
center
میان به عربی:بین
تدخل
خصر
مرکز
معنی میان
معنی میان در لغتنامه معین ?

[ په ] (اِ) =
۱ – وسط
۲ – کمر
۳ – درون، داخل
۴ – بین

معنی میان در فرهنگ عمید ?

۱- وسط
۲- درون، داخل
۳- (زیست شناسی ) [قدیمی] کمر
۴- [قدیمی] کمربند
۵- [قدیمی] غلاف
* میان بستن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
۱- کمربند بستن
۲- [مجاز] آماده شدن برای کاری

معنی میان در لغتنامه دهخدا

میان ( اِ، ق ) وسط هر چیز مانند میان مجلس و میان شهر یا میان باغ و امثال آن، وسط چیزی، در مقابل کنار باشد و به عربی وسط گویند، بین، آن جایی از درون هر سطحی که از کنارهای آن سطح فاصله داشته و دور باشد.

هر محلی در داخل سطحی که بعد و دوری آن از کناره های آن سطح تقریباً مساوی بود. به تازی وسط خوانند || میانه، بین، مابین، وسط و در فاصله دو چیز یا دو کس، چنانکه میان دو انسان یا میان دو جاندار یا میان دو درخت و دیگر چیز قرار گرفتن: یکی رودی است عظیم، سپیدرود خوانند میان گیلان ببرد و بدریای خزران افتد. ( حدود العالم ).

– امثال :
میان دو سنگ آرد می خواهد.
|| بین، مابین، در بین دو یا چند چیز یا کس که در امری و حالتی مشترک یا مجاور باشند :

– در میان آمدن: در بین آمدن، مذکور گشتن، گفته شدن: تا حدیث زلت یاران در میان آمد.
– || میانجی شدن: تا خوارزم شاه در میان آمدی و به شفاعت سخن گفتی و کار راست کردی، من به میان آیم و دل امیر خراسان بر شما به شفاعت و درخواست خوش گردانم.
– || پدید گشتن، ظاهر شدن

– در میان افتادن: میانجی شدن، خود را میانجی ساختن.
– در میان بودن: در بین بودن: بحکم آنکه در میان بودم گفت همچنان است که گفتی، پس از آن ما نیز در میان نبودیم همه فضل او بود.
– || واسطه و رابط بودن: بوسهل را… پیغام دادیم که چون تو در میان کاری من بچه کارم.
– در میان داشتن: در میان بودن. میانجی ساختن، میانجی کردن: چون افراسیاب را دست در وی نمیرسید مردم را در میان داشتند تا صلح کردند.
– در میان نهادن: گفتن، اظهار داشتن، بیان کردن. 

|| درون و داخل و مابین، درون، در، اندر، اندرون، تو، توی.

|| اثناء، بین در، در متن.

|| کمر، چه از آن انسان باشد و چه حیوان، کمر و کمرگاه، کمر باشد، به معنی کمر است زیرا که وسط نام دو طرف بدن است، به معنی کمرگاه هم هست، به معنی وسط قد و کمر باشد: کلاسنگی در میان بسته و توبره ای در پشت انداخته.

– جان برمیان: مهیای جانبازی.

|| آنچه از جنس دوال و جز آن که گرد کمر بندند، میان بند، کمر. کمربند، مِنطَقَه.

واژه میان در اشعار فارسی

بالا چون سرونورسیده ، بهاری
کوهی لرزان میان ساق و میان بَر (منجیک)

به شاهی نشیند میان دو شیر
میان شاه و تاج از بر و تخت زیر (فردوسی)

همی راند تا در میان سه شهر
ز گیتی بر اینگونه جوینده بهر (فردوسی)

همه زرکانی و سیم سپید
ز سر تا به بن وز میان تا کران (فرخی)

گیسوی مشکبوی به بر درفکنده بود
موی میانش گم شده اندر میان موی (عطار)

زش از او پاسخ دهم اندر نهان
زش بپنداری میان مردمان (رودکی)

مطالب پیشنهادی

میان یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.6 تعداد آرا: 226

هنوز کسی رای نداده...