در این صفحه مجموعه ای از اشعار دکتر رزیتا دغلاوی نژاد، برگرفته شده از کتاب شعر ایشان با عنوان « کتاب نخبگان قهرمان » قرار داده شده است. در انتها می‌توانید نظرات خود را ثبت نمائید.

شعر «روز تولد»

تولدم نزدیکه
روزی پر از تبریکه
پر از شادی و خنده
شیرین شبیه قنده
منم همش میخندم
موهامو قشنگ می‌بندم
مامان و بابا رسیدن
کادو برام خریدن
کادوی مامان چه زیباست
یه عروسک دلرباست
بابام یه کیف خریده
رنگ کیفم سفیده
کیف خیلی لازمم بود
بابا به فکر من بود
ممنونم از دوتاشون
برای زحمتاشون
تو دلم میگم خدا جون
خدای خوب و مهربون
تو خونه و سر کار
اونا رو سالم نگه دار

شعر «عروسک قشنگ من»

عروسک قشنگ من گریه می‌کنه
تو تختخواب خوشگلش لالا می‌کنه
مامان خوب و مهربون اونو خریده
هرروز مواظب اونم تمیز بمونه
عروسک قشنگ من پاکیزه و خوب
باهاش بازی میکنم من از صبح تا غروب
مامان جون مهربونم ازم راضیه
چون دختر خوب و تمیز خیلی عالیه

شعر «نی نی داره می‌خوابه»

نی نی داره می‌خوابه
مثل ماه شب تابه
مواظبش نشستم
دست کوچیکش تو دستم
چقدر آروم خوابیده
بوی فرشته میده
رسیده از آسمون
یه هدیه از خداجون

«حنا خانم درسخون»
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
حنا خانم نشسته
توی کلاس پاتخته
در کلاس مدرسه
پای درس و هندسه
حنا خانم باهوشه
زرنگ و پر کوششه
درسشو خوب میخونه
نکته ها رو می‌دونه
بازم مثل همیشه
شاگرد اول میشه

شعر «خدا جون شکرت»

سلام سلام بچه ها منم رها جون
یه دختر اهل درس خوب و مهربون
یه روز سر کلاس ما خانم معلم
صدا زد بیا پا تخته ، ای رها خانم
رفتم پای تخته ، گچ هم گرفتم دستم
خانم معلم گفت و من این رو نوشتم …
هر کاری با نام خدا باید شروع شه
« شکر خدا » کلید صندوقچه هوشه
منم نوشتم روی تخته تا همیشه
تو ذهن ما بمونه این پند مثل توشه

شعر «سلام سلامتیه»

علی کوچولو تمیزه
یه بچه عزیزه
با ادب و مؤدب
میگه سلام مرتب
سلام کردن به همه
یه کار خوب و واجبه

شعر «مخترعین کوچک»

من یه دبستانی ام
عاشق درس علوم
شیفته کهکشان ها
ستاره ها و نجوم
دوست دارم در آینده
یه چیز خوب بسازم
یه اختراع عالی
با نقشه های تازم
آرزوی من اینه
با درس و اطلاعات
دنیا رو بهتر کنم
با ثبت اختراعات
کودکی ده ساله ام
در پی کسب دانش
کنار علم آموزی
میکنم همیشه ورزش
درس میخونم با دقت
فارسی ، علوم ، ریاضی
معتقدم که اینها
هستند درسای عالی
با دقت و با حوصله
درسمو من میخونم
تمام نکته ها رو
من مو به مو می‌دونم
من می‌دونم که فردا
مفیدم برای ایران
وقتی که درس بخونم
با کوشش و با ایمان
ما بچه های امروز
امید آیندگانیم
افتخار مملکت
از جمع نخبگانیم

شعر «قناعت»

رفته بودیم به بازار
خرید لباس و شلوار
من یه لباس رو دیدم
با شوق یهو پریدم
مامان تا دید پسندید
منو نگاه کرد خندید
بابا هم اومد با خنده
گفتش که میپسنده
تا بابا داد اجازه
رفتم داخل مغازه
واسه انجام خریدم
قیمت لباس رو دیدم
خرید اون گرونه
شاید بابا نتونه
بابایی زحمتکشه
از صبح زحمت می کشه
برای نان حلال
عرق میریزه زلال
قدرشونو می‌دونم
از بابا جون ممنونم
بهتره کنم قناعت
خرید با استطاعت
یه لباس خوب و ارزون
انتخاب کنم جای اون
با قیمتی خیلی کم
ولی با جنس محکم
بهتره قناعت کنم
از اونا حمایت کنم
گفتم به بابا و مامان جون
اینو میخرم جای اون
این لباسه عالیه
اینو بخرید کافیه
از وظایف بچه ها
رعایت حال بابا
این رو بدونید بچه ها
یکی از وظایف ما
قناعات و مراعات ماست
رعایت حال مامان باباست

شعر «بابا اومد به خونه»

بابا اومد به خونه
دستش یه کیسه نونه
مامان غذا رو چیده
سفره جدید خریده
چه سفره قشنگی
پر از گلای رنگی
نون رو گذاشت تو سفره
ناهار به وقت ظهره
منم دستامو شستم
کنار سفره نشستم
مامان تا منو دید خندید
یه بوس از رو لپ من چید
منم دستشو بوسیدم
اون رو بغل کشیدم
کنار سفره نشستیم
منتظر بابا هستیم
بابا هم اومد پیشمون
تا بخوریم با هم غذامون
پیش از شروع غذا
گفتم من شکر خدا
برای نعمت های فراوان

«پاییز از راه رسیده»

پاییز از راه رسیده
برگ درخت رو چیده
برگ درختا رو باد
می‌ریزه کنار شمشاد
بارون ریزه ریزه
قطره قطره می‌ریزه
رو سطح شهر ، تو ناودون
میپیچه صدای بارون
نعمت و زیبایی ها
شر شر بارون خدا
پاییز و هزار هزار رنگ
از مدرسه میاد صدای زنگ
یعنی سال تحصیلی شروع شد
روزهای خوب یادگیری شروع شد
دانش آموزان تو مدرسه
همگی به صف دسته دسته
معلم میاد با روی خندون
توی کلاس شادی فراوون
مهر ، آبان , آذر سه ماه پاییز
همه جا قشنگ جنگلا برگریز

بیوگرافی استاد رزیتا دغلاوی نژاد

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :5 تعداد آرا: 26

هنوز کسی رای نداده...