ایدئولوژی بنتهامیسم

– بنتهامیسم، جرمی بنتهام یک فیلسوا وحقوقدان انگلیسی بوده که در سال 1772 میلادی وارد جامعه حقوقدانان انگلیس شد، و از نظر فلاسفه اروپا فرد بسیار قابل توجهی است و آنقدر برای او در جهان اروپا عظمت فکری فائلند که کتابهای او را اول به فرانسوی ترجمه کردند و منتشر نمودند و بعد متن انگلیسی آن انتشار یافت، یعنی اینقدر بتنهام در کشورهای اروپائی غیر از انگلیس نفوذ اجتماعی داشت، دوره بنتهامیسم در حدود شصت سال است، از 1772 تا 1713 میلادی که افکار و عقاید او در لیبرالیسم بکلی تغییر پیدا کرد. و بوسیله جان استوارت میل و اسپنسر که اینها در واقع موسس مرحله دوم لیبرالیسم بودند این افکار و عقاید تغییر پذیر شد.

لیبرالیسم بنتهام از یک سلسله اصولی تشکیل شد، این اصول عبارت بود از:


1 -کلیات

کلیاتی که همه فالسفه سیاسی به آن پای بند بودند از قبیل آزادی، رعایت حقوق
طبیعی، رعایت عدالت اجتماعی و غیره.

2 -یوتیلیتاریانیسم

که در واقع ریشه لیبرالیسم همین اصل است )اصل سودجوئی ( آنچه که
لیرالیسم را بدنام کرده بطوری که اگر به کسی گفتند لیبرال در حقیقت بزرگترین دشنام را به او
دادند ریشه اش همین یوتیلیتاریانیسم است یعنی فلسفه سودجوئی، البته این فلسفه از قبل هم در
بین فلاسفه فرانسوی و آلمانی زیاد رایج بود و فرضیات و افکار یوتولیتا ریانیسم را بنتهام از
کتابهای فلسفی فرانسوی و آلمانی گرفته، یوتولیتار یانیسم بر چهار فرضیه استوار است :

اول:
عبارتست از اینکه سنجش و ارزش هر چیزی براساس درجه سودمندی آن چیز است
یوتولیتاریانها برای هر چیزی آن اندازه ارزش قائل بودند که دارای استفاده است، هر چیز استفاده
شخصی دارد همان قدر ارزش دارد و هر مقدار که استفاد شخصیتش کمتر باشد به همان مقدار
ارزشش کمتر است.

دوم:

اخلاقیات براساس جلب منافع شخصی استوار است، برای اخلاق یک مفهوم حقیقی قائل
نبودند و فضائل اخلاقی را یک حقیقت نمی دانستند، میگفتند هر چیزی که عامل جلب منافع
شخصی باشد آن اخلاق است، یعنی اگر واقعاً یک روزی منافع شخصی اقتضاء کرد که خودش را
به صورت یک حاجی فیروزه درست کند و حاالت و رفتار آن را بخود بگیرد همین اخلاق است،
و هر چیزی که در جلب منافع شخصی دخالت نداشته باشد آن اخالق نیست.
سوم:

لذت مظهر خیر و درد مظهر شر است، خوبی آنجا است که لذتی باشد، هر چه لذت دارد
برای ما خوب است و هر چه برای ما دردآور است بد است.
چهارم:

اکثر خوشی متعلق به اکثر افراد است، یعنی در یک جامعه باید خوشی زیاد مال افراد
زیادتر باشد، اگر افراد زیادی در یک جامعه بودند و خوشی آنها اقتضاء کرد که افراد اندک در
مصیبت و بدبختی و بیچارگی بیافتند باید آنها تحمل داشته باشند، چون اکثریت میخواهند در
خوشی و لذت بسر برند، خوب پس بنابراین در لیبرالیسم اکثریت باید آزادی بتمام معنای بیبند و
باری داشته باشد، مخصوصاً در لذتها و عیشها صددرصد باید آزاد باشند، این نتیجه اعتقاد به اصل
یوتولیتاریانیسم است.


اصل سومی که در فلسفه بنتهامیسم در نظر گرفته شده اینست که باید بین منافع افراد یک
هماهنگی طبیعی برقرار باشد، چون مناف با هم تصادم میکند، هر فردی منفعتش چه بسا با ضرر
دیگری مصادم باشد اگر بنا بشود همه دنبال منافع شخصی باشند جامعه بصورت صحنه درگیری
در میآید، پس باید بین منافع افراد یک هماهنگی طبیعی وجود داشته باشد، و هماهنگی طبیعی در
این مورد امکان پذیر است زیرا علت اینکه منافع اشخاص با هم تزاحم میکند اینست که این منافع از
مسیر طبیعی خودش خارج میشود و یک مسیر غیر طبیعی را میخواهد طی کند.


اصل چهارم

اینکه بنتهام میگوید قوه مقننه در یک کشور و در یک جامعه و یفه دارد قوانین را
براساس جلب لذت و دف درد مردم تنظیم کند، و لذا در انگلستان بر منای همین افکار لیبرالیستی
مشاهده میکنیم که یک سری قوانین خلاف عفت، و خلاف شرع و فطرت رایج است، چون آنها
معتقدند که مبنای قانونگذاری جلب لذت است.

اصل پنجم

اصل فردیت است، که همان مسئله ایندویدوالیسم است، بنتهام میگوید: بایطد منافع
افراد رعایت شود نه منافع جامعه، و منافع افراد مقدم است بر منافع جامعه، اجتماع باید فدای فرد
شود.
اصل ششم

میگوید: وقتی بنابر لذت شد، مردم از نظر لذت و خوشی باید در یک حد مساوی
باشند نه اینکه یک نفر خیلی لذت ببرد و یک نفر خیلی درد بکشد، »تناقض این اصول اهم قابل
توجه است«.
اصل هفتم

نفی قرارداد اجتماعی است، که می گوید اصولا جامعه لذت و خوشیش نباید به
قرار دادهای اجتماعیش محدود باشد، قراردادهای اجتماعی عامل محدود کننده منافع و لذت فرد
است و منفعت افراد را محدود میکند، البته قرار داد بین افراد با هم اشکالی ندارد.


اصل هشتم

اصل اکونومی کلاسیک است که یک نوع فلسفه اقتصادی است، و بنتهام به آن
معتقد بوده است این فلسفه برد و فرضیه استوار است:


فرضیه اول: تئوری مبادله اجناس در بازار رقابت آزاد که به فرضیه هم آهنگی طبیعت معروف
است طبق این فرضیه اجناس باید در بازار آزاد مبادله شود و رقابت آزاد و بلامانع معمول باشد،
قیمتها تاب شرای همان بازار آزاد رقابتی قرار گیرد، یعنی طبق این فرضیه جامعه خود بمن زله
بازاری است که هر یک از افراد تولید کننده محصولات خود را در آن وارد کرده، یا اجناس دیگر
که بدست افراد دیگر مشابه خود ایشان می باشد مبادله میکنند به این طریق که اجناس مورد لزوم
خود را با ارزان ترین قیمت ممکن خریداری کرده و اجناس تولیدی خود را با گران ترین قیمت
ممکن بفروش میرساند، یعنی به هرکس که قیمت بیشتری خریداری کند به او میفروشد.


فرضیه دوم: فرضیه تقسیم محصول طبق این تئوری در تحت شرای بازار آزاد مجموع محصطول
جامعه در میان تولید کنندگان تقسیم میشود، تولید کنندگان که از تقسیم محصول برخوردارند
عبارتند از:
اجازه بگیرها، )مالکین و صاحبان مستغلات ( منفعت جویان یا سودخواران )سرمایه داران و
بازرگانان( مزد بگیرها )کارگران و کشاورزان( لذا این فرضیه ای است راج به سود، مزد، اجاره، به
این معنی که طبق این فرضیه ثروت به اشکال سه گانه فوق بین طبقات عمده مولد ثروت تقسیم
میشد، الزم به تذکر است که طبق فرضیه اول مسئله اندیویدوالیسم و اصالت فرد تقویت میشود،
زیرا هرکس بفکر خود است و باید منافع اقتصادی افراد در نتیجه اجرای فرضیه هم آهنگی طبیعی
تامین شود. و نتیجه اجرای فرضیه دوم پیدایش و تائید سیستم طبقاتی است که طبقه مالک،
سرمایهدار، کارگر در مقام تقسیم ثروت بوجود میآید.
و ما می بینیم که مجموعه این هشت اصل را که جم کنیم لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم اقتصادی
بوجود میآید، نتیجه این هشت اصل این شد که مردم در اندیشه، خوشی، عیش و نوش، عمل و …
آزادند و همچنین در تمام فعالیتهائی که عامل تراکم سرمایه در افراد میشود و عامل تامین سود و
مناف شخصی افراد بشود آزادند، و ما اگر بخواهیم لیبرالیسم را بررسی کنیم باید لیبرالیسم را مجم
تمام اشرار و تمام رزائل و بی بند و باری ها و جنایتها معرفی کنیم، یعنی آنچه که در اسالم به
مفهوم بی تقوائی و بیداد گری است خلاصه میشود در مفهوم لیبرالیسم.

منبع: بررسی مکتب های سیاسی لیبرالیسم – سید احمد علم الهدی – ص14 تا 19

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :5 تعداد آرا: 3

هنوز کسی رای نداده...