شاید شما هم در مورد نوشتن غلتان یا غلطان دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب معنی هر واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( غلتان یا غلطان ? )

املای صحیح این واژه « غلتان » می‌باشد و نوشتن آن به صورت « غلطان » اشتباه است .

غلطان معرب واژه غلتان است و در منابع ادبیات کهن ، این واژه با هر دو املا دیده می‌شود اما در زمان حاضر املای صحیح آن « غلتان » است .

املای غلتان
املای غلتان

معنی غلتان

مترادف و معادل غلتان :

  • شی که می غلتد غلتنده
  • در حال غلتیدن
  • هر چیز گرد و مدور یا مروارید غلتان . مروارید کاملا گرد .
تلفظ غلتان
[rolled , roll] [زبان شناسی] ← لرزشی

معنی غلتان در لغتنامه دهخدا

غلتان. [ غ َ ] (نف ، ق ) نعت فاعلی از غلتیدن. غلتنده. آنچه میغلتد. غلطان :
درآمد ز زین گشت غلتان به خاک
همی گفت کای راست دادار پاک.اسدی (گرشاسب نامه ).بماندش یکی نیمه بر زین نگون
دگر نیمه غلتان ابر خاک و خون.اسدی (گرشاسب نامه ).من شسته به نظاره و انگشت همی گز
وآب مژه بگشاده و غلتان شده چون گوز

سوزنی.

|| هرچیز گرد و مدور.

|| مروارید. (ناظم الاطباء). رجوع به غلطان شود.

معنی غلتان در لغتنامه معین

غلتان(غَ) = غلطان : (ص فا.)

  • چیزی که می غلتد، غلتنده .
  • هرچیز گرد و مدور.

معنی غلتان در فرهنگ عمید

غلتان :

  • غلتنده.
  • (قید) درحال غلتیدن.
  • [مجاز] هر چیز گرد و مدور.
  • (بن مضارعِ غلتاندن و غلتانیدن) = غلتاندن
کلمه : غلتان
اشتباه تایپی : ygjhk
آوا : qaltAn
نقش : بن حال
معنی غلتان

معنی غلطان در لغتنامه دهخدا

غلطان. [ غ َ ] (نف ، ق ) غلتان. غلطنده. آنچه بغلطد.

|| در حال غلطیدن :

همیگشت غلطان به خاک اندرا
شخوده رخان و برهنه سرا

فردوسی

چو بهرام جنگی رسید اندر اوی
کشیدش بر آن خاک غلطان به روی

فردوسی

چو برگشته شد بخت او شد نگون
بریده سرش زار و غلطان به خون

فردوسی

من بر میدان تو گردانم چون گوی
وندر کف هجران تو غلطانم چون گوز

سوزنی.آسمان وار از خجالت سرفکنده بر زمین
آفتاب آسا به روی خاک غلطان آمده

خاقانی

میان خاک و خون چون صید غلطانست خاقانی
نگویی کای وفادار جفابردار من چونی ؟

خاقانی

گر او شبرنگ درتازد تو خود را خاک میدان کن
ور او چوگان به کف گیرد تو همچون گوی غلطان شو

خاقانی

ثباتی به دست آور ای بی ثبات
که بر سنگ غلطان نروید نبات

سعدی.

|| هموار و بی گره و مائل به تدویر. مدور. گرد. سخت مدور. نیک گرد: دُرِّ غلطان. مروارید غلطان :
صد بوسه برآن خط زد و گفتا که در آنجاست
سیصد درم عدلی غلطان و مدور

سوزنی.

– بام غلطان . رجوع به همین ترکیب شود.
– درّ غلطان ؛ مروارید غلطان. مروارید که کاملاً گرد باشد :
وآندگر همچو در غلطانا. عبید زاکانی.
– مروارید غلطان ؛ مروارید که مستدیر تمام باشد. لؤلؤ مدحرج. درّ غلطان. رجوع به مروارید شود.


غلطان. [ غ َ ل َ ] (اِخ )قریه ای است در چهارفرسخی مرو. (از معجم البلدان ).

کلمه : غلطان
اشتباه تایپی : ygxhk
آوا : qaltAn
نقش : قید
غلطان

موارد مشابه

غلتیدن یا غلطیدن ?

غلت یا غلط ?

تاق یا طاق ?

اعصاب خرد یا خورد ?

بیفزایند یا بیافزایند ?

معذب یا موذب ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :5 تعداد آرا: 25

هنوز کسی رای نداده...