شاید شما هم در مورد نوشتن هایل یا حائل دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( هایل یا حائل ? )

املای صحیح این واژه به معنای مورد نظر شما بستگی دارد . اگر منظور شما « ریشه » ، « پایه » و « بن » است املای درست « جذر » میباشد .

اما اگر منظور شما « فرونشستن » و « پایین رفتن آب دریا » است املای آن « جزر» است .

املای جذر

منی جذر

مترادف و معادل واژه جذر :

  • بن
  • پایه
  • ریشه
  • رادیکال در ریاضیات
  • مَکَند

تلفظ جذر :

/jazr/

تلفظ جذر

معنی جذر در لغتنامه دهخدا

جذر. [ ج َ ] (ع اِ) بن یا بن زبان. || نره. || مقابل مد. || بن گردن. || ج ، جُذور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

|| اصل هر چیزی. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). و منه الحدیث : «ان الامانة نزلت فی جذر قلوب الرجال ».(ذیل اقرب الموارد).

|| (اصطلاح ریاضی ) درعلم حساب ، جذر به معنی عددی که چون در نفس خودش ضرب کنند عدد دیگر حاصل آید و آنچه بعد از ضرب حاصل آیدآن را مجذور گویند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). عددی که اگر در نفس خودش ضرب کنند لابد از این عدد عددی دیگر حاصل آید، آن عدد مضروب به نسبت این عدد حاصل جذربود.

و آن عدد محصول بنسبت این عدد مضروب مجذور باشد. مثلاً چون دو را در دو ضرب کنند چهار حاصل شود، آن دو که مضروبند به نسبت این چهار ضرب باشد و آن چهاربنسبت این دو مجذور. (از شرفنامه ٔ منیری ).

آن عدد را که چون در خویشتن ضرب کردی عدد دیگر حاصل آید جذر خوانند چون هفت مر چهل و نه را. (التفهیم ص 43).

|| شادروان کعبه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و فی حدیث عایشة سألته عن الجذر، قال : هوالشاذروان الفارغ من البناء حول الکعبة. (لسان ، از اقرب الموارد). جِذر. (اقرب الموارد). || اجرت مغنی و این لغت دخیل است. (اقرب الموارد از صاحب فقه اللغه ) (مهذب الاسماء). || شترماده ٔ چهارساله. (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ). شتر چهارساله بود. (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) :

چگونه جذری جذری کجا ز پستانش
هنوز هیچ لبی بوی ناگرفته لبن.منجیک (از فرهنگ اسدی ).

ادامه معنی جذر در لغتنامه دهخدا

|| سیم حلب بود که بپادشاه دهند. (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) :

کنند واجب جذری هم اندر آن ساعت
بهر شبی بسپارد بناقد و وزّان

عنصری (از فرهنگ اسدی ).

|| پیمانه ای است و آن رطل است. (یادداشت مؤلف ). || استیصال. (تاج العروس ). یقال : جذرت الشی ٔ جذراً؛ استأصلته. (تاج العروس ).

|| (مص ) از بیخ برکندن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون ) (از ذیل اقرب الموارد). جِذر. (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون ).

|| بریدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (کشاف اصطلاحات الفنون ) (ذیل اقرب الموارد). جِذر. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (منتهی الارب ).


جذر. [ ج َ ذَ ] (اِخ ) همان جدر بدال مهمله است و آن مسرحی است در شش میلی مدینه. (از معجم البلدان ). رجوع به جدر شود.

معنی جذر در لغتنامه معین

جذر(جَ) [ ع . ] (اِ.)

  1. بن ، ریشه ، اصل .
  2. در ریاضی عددی که در نفس خود ضرب شود. ، ~ اَصَم عددی که وقتی جذر آن را بگیریم ، عددِ تقریبی بدست می آید نه کامل .

معنی جذر در فرهنگ عمید

جذر =

  1. شتر مادۀ چهارساله: چگونه جذری، جذری کجا ز پستانش / هنوز هیچ لبی بوی ناگرفته لبن (منجیک: شاعران بی دیوان: ۲۴۵).
  2. زر قلب و ناسره: کنند واجب جذری هم اندر آن ساعت / به هر شبی و سپارد به ناقد وزّان (عنصری: ۳۴۳).


یکی از مقسوم علیه های هر عدد که با ضرب آن در خودش، آن عدد به دست می آید، برای مثال جذر سه، عدد نُه است.
* جذر اصم: (ریاضی) [قدیمی] عددی که جذر صحیح نداشته نباشد و کسری در آن باشد، مثل عدد دَه که اگر آن را مجذور فرض کنیم جذر آن عدد صحیح نیست و کسر دارد، و جذر آن تقریبی است نه تحقیقی.
* جذر مُنطِق (گویا): (ریاضی) عددی که آن را جذر سالم باشد، عددی که وقتی آن را در خودش ضرب کنند عدد سالم حاصل شود، مثل ۳ که وقتی در خودش ضرب شود ۹ حاصل می شود، یا عدد ۴ که مجذور آن عدد ۱۶ است.

کلمه : جذر
اشتباه تایپی : [bv
آوا : jazr
نقش : اسم
جذر

هم خانواده جذر

  • مَجْذُور
  • تَجْذِير
  • جُؤْذُر
  • انْجَذَرَ
  • أَجْذَرَ
  • جِذْرِيَة
  • جِذْر

جذر در زبان عربی

متن اصلیمعنی
جِذْرجِذْر : ج جُذُورريشه، اصل
– (ع ح): در علم حساب عددى است كه در خود ضرب شود مانند دَه كه جذر يكصد است
و عبارتند از ضرب ده در ده
– التَّكْعِيبي لِعَدَدٍ ما في الرياضيّات: 
جذر تكعيبى كه نام ديگر آن (الكَعَب) است مانند عدد 27 كه جذر تكعيبى آن عدد 3 مى باشد؛
«جِذْرُ المُعَادَلَةِ» : به واژه (المُعَادَلة) مراجعه شود؛
«جِذْرُ النبَاتِ» : ريشه گياه و درخت كه در زير خاك مى باشد.
جَذْرجَذْر : ج جُذُور: مترادف (الجِذْر) است.
جَذَّرَ جَذَّرَ : تَجْذِيراً هُ: آن چيز را از ريشه بَركند
– العَدَدَ (ع ح): و در علم حساب جذر آن عدد را بدست آورد.
جَذَرَ جَذَرَ : جَذْراً هُ: آن چيز را قطع كرد، بُريد، از ريشه بركند.
جُذرُ (جذور) تاريخيةريشه‌هاي تاريخي، عوامل تاريخي.
جذر در زبان عربی

جزر

مترادف و معادل واژه جزر :

  • غیض
  • کش
  • فرونشینی
  • آب بریدن
  • اوکار

تلفظ جزر و مد :

/jazr/

تلفظ جزر و مد

متضاد واژه جزر: مد، واکش .

جزر در لغتنامه دهخدا

جزر. [ ج َ زَ ] (ع اِ) آداک.(منتهی الارب ). آداک و جزیره. (ناظم الاطباء). زمین که آب دریا از آن بازمیگردد. مانند جزیره. (از تاج العروس ) (از متن اللغة). زمینی که مد آب دریا از آنجا بازمیگردد. (از اقرب الموارد).

|| گوسفند فربه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ). هر حیوانی که ذبح آن مباح باشد، یا حیوانی که مخصوص به ذبح است و جز ذبح در آن روا نباشد، همچون گوسفند،بنابراین شتر جزر نیست ، زیرا میتوان آنرا نحر کرد. (از متن اللغة).

گوسفندی که ذبح میشود، نر باشد یا ماده و بعضی گویند گوسفندی بخصوص است که اهلش دررسند و آنرا ذبح سازند. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). و یکی آن جزره است. (تاج العروس ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). و فی حدیث خوّات : ابشر بجزرة سمینة؛ ای صالحة لان یتجزر، ای تذبح لِلاکل. (از تاج العروس ).
– جزرالسباع ؛ گوشتی که ددان خورند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) :
اِن یفعلا فلقد ترکت اباهما
جزرالسباع و کل نسر قشعم.(از اقرب الموارد).

جزر. [ ج َ ] (ع مص ) بریدن. (غیاث اللغات از صراح و منتخب و قاموس ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). بریدن چیزی. (از ذیل اقرب الموارد). بریدن و این معنی اصلی است. (از متن اللغة).

|| پوست باز کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ).

ادامه معنی جزر در لغتنامه دهخدا

|| شتر کشتن. (صراح و منتخب و قاموس از غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ازناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). کشتن شتر و پوست باز کردن از آن. (از متن اللغة).شتر کشتن و میوه باز کردن از وی. (منتهی الارب ). یقال : جزرت الجزورة؛ کشتم شتر کشتنی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

|| پاره پاره کردن گوشت شتر. (از متن اللغة).

|| درویدن میوه ٔ خرمابن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بریدن خوشه ٔ خرما از درخت خرمابن. (ناظم الاطباء). بریدن خرما. (تاج المصادر بیهقی ).

|| باز کردن از درخت. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

|| انگبین چیدن از خانه ٔ زنبوران عسل. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انگبین چیدن و بیرون آوردن آن از خانه ٔ زنبوران عسل.(از تاج العروس ) (از متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد). و منه حدیث الحجاج قال لانس : لاجزرنک جزر الضرب ؛ ای لاستأصلنک. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).

|| بازگشتن آب دریا و کم شدن. و این خلاف مد است. (غیاث اللغات از صراح و منتخب و قاموس ) (آنندراج ). بازگشتن آب دریا. خلاف مد. (از تاج العروس )(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بازگشتن و کم شدن آب دریا. (از متن اللغة). کم شدن آب دریا و رود. (تاج المصادر بیهقی ). ضد مد. خلاف مد. مقابل مد. غیض ، مقابل فیض. (یادداشت مؤلف ).

|| فروشدن آب به زمین. (از متن اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد) (از تاج العروس ) :

جزر در لغتنامه معین

جزر(جَ زَ) [ معر. ] (اِ.) گزر، هویج .
(جَ) [ ع . ] (مص ل .) پایین رفتن آب دریا.

جزر در فرهنگ عمید

جزر = پایین رفتن متناوب و منظم سطح آب دریا بر اثر نیروی جاذبۀ ماه یا خورشید.
* جزرومد : پایین رفتن و بالا آمدن متناوب و منظم سطح آب دریا بر اثر نیروی جاذبۀ خورشید و ماه.
=هویج

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 89

هنوز کسی رای نداده...