شاید شما هم در مورد نوشتن اینکه یا این که دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . ( اینکه یا این که ? )

املای صحیح این واژه « اینکه » می‌باشد و نوشتن به صورت « این که » نادرست است .

طبق قاعده کلی « اینکه » یک واژه مرکب است و نوشتن آن به صورت جدا جدا نادرست است . برخی از ادیبان برای موارد خاصی استثنا قائل شده اند که برای عوام لزومی در رعایت آن دیده نمیشود .

اینکه
اینکه

اینکه یعنی چه ?

در لغتنامه دهخدا آورده شده است :

این. ( ضمیر، ص ) ضمیر اشاره برای نزدیک. مقابل آن. ج ، اینها، اینان. ( فرهنگ فارسی معین ).

کلمه اشاره که بدان به شخص یا شی حاضر اشاره میکنند. و چون این کلمه پس از موصوف واقع و موصوف بآن اضافه شود الفش در درج ساقط گردد. ( از ناظم الاطباء ).

پهلوی ، «ان » . از ایرانی باستان ، «اینا» . سانسکریت ، «انا» . ضمیر و اسم اشاره بنزدیک ، مقابل «آن ». ( حاشیه برهان قاطع چ معین ) :
چه بیند بدین اندرون ژرف بین
چه گویی تو ای فیلسوف اندر این

ابوشکور بلخی

که این دادگر بر تو آسان کناد
بداندیش را دل هراسان کناد

فردوسی

به لهراسب گفت این بتان منند
شبستان فروزندگان منند

فردوسی

و گفت تتبع میکن تا این کیست که میگویند پیغمبر خواهد بود. ( فارسنامه ابن البلخی ).

|| برای اشاره بنزدیک.

مقابل آن : این کتاب ، این خانه. ( فرهنگ فارسی معین ) :


بت پرستی گرفته ایم همه
این جهان چون بت است و ما شمنیم

رودکی

گه بر آن کندر بلندنشین
گه دراین بوستان چشم گشای

رودکی.

معنی اینکه در لغتنامه معین

[ په . ] (ص . ضم . ) ۱ – ضمیر اشاره برای نزدیک . مق . آن . ۲ – مورد اشاره یا گفتگو: این کار درست نیست .

معنی اینکه در فرهنگ عمید

اشاره به نزدیک. اگر با اسم دیگر به کار رود صفت است و اگر به تنهایی به کار رود ضمیر است و به اینان و اینها جمع بسته می شود.

تلفظ اینکه

تلفظ اینکه

اینکه به انگلیسی

  • wherefore
  • the fact that
  • that

معنی که در لغتنامه دهخدا

که. [ ک ِ ] ( موصول ، حرف ربط، ادات استفهام ) «که » از نظر لغوی به معانی ِ کس ، کسی که ، و مرادف «الذی » و «التی » عربی و جز اینهاست و برحسب موارد استعمال گوناگون آن در دستور زبان فارسی گاه موصول و گاه حرف ربط است و گاه دلالت بر استفهام دارد:
1 – «که ٔ» موصول قسمتی از جمله را به قسمت دیگر می پیوندد و برای عاقل به کار می رود، مانند: «مردی که آمد». و غالباً پیش از آن «هر»، «ی نکره »، «این »، «آن » و «ضمایر منفصل من ، تو…» می آید. ( از دستور زبان فارسی تألیف پروین گنابادی ، دیوشلی ، سال سوم ص 189 ) ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ).
الف – آن و این :
آنکه نماند به هیچ خلق خدا است
تو نه خدایی به هیچ خلق نمانی

رودکی ( از یادداشت ایضاً )

ای آنکه غمگنی و سزاواری
وَاندر نهان سرشک همی باری

رودکی

آنکه غافل بود از کشت بهار
او چه داند قیمت این روزگار

مولوی

آنکه زلف و جعد رعنا باشدش
چون کلاهش رفت خوشتر آیدش

مولوی

اینکه می گویم به قدر فهم تست
مُردَم اندر حسرت فهم درست

مولوی.

معنی که در لغتنامه معین

(کَ ) (اِ. ) مخفف کاه .
(کُ ) (اِمصغ . ) مخفف کوه .
( ~ . ) ۱ – (موصول ) کلمه ای که دو قسمت جمله را به یکدیگر پیوند می دهد. ۲ – (ادات استفهام ) چه کسی ¿ کی ¿
(کِ ) (ص . ) کوچک ، خرد.

معنی که در فرهنگ عمید

= کوه kuh

کوچک، خرد.

= کاه۱


  • ۱. ضمیر پرسشی که دربارۀ افراد به کار می رود، چه کسی؟، کدام فرد؟: که را جاودان ماندن امیّد ماند / چو کس را نبینی که جاوید ماند؟ (سعدی۱: ۵۶ ).
  • ۲. شخصی که (در ترکیب با «آن»، «این»، «هر»، و ضمایر شخصی ): وآنکه در بحر قُلزُم است غریق / چه تفاوت کند ز بارانش؟ (سعدی۲: ۴۷۱ )، هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد / گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش (سعدی: ۶۳ )، دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمن این نظر داری (سعدی: ۲۰ ).
  • ۳. شخصی که: ای که بر مرکب تازنده سواری هش دار / که خر خارکش سوخته در آب وگل است (سعدی: ۱۸۲ ).
  • ۴. (حرف ) قسمتی از جمله را به قسمت های دیگر پیوند می دهد: ابله آن گرگی که او نخجیر با شیر افکند / احمق آن صَعوه که او پرواز با عَنقا کند (منوچهری: ۲۵ )، رودی که از اینجا می گذرد از کوه های البرز سرچشمه می گیرد.
  • ۵. (حرف ) [عامیانه] برای بیان اعتراض خفیف به کار می رود: این شیر خراب است که، این لباس که باز کثیف است.
  • ۶. (حرف ) [عامیانه] برای تٲیید و تٲکید به کار می رود: که گفت پول را نمی دهم، آره؟، دیدی که.
  • ۷. (حرف ) هنگامی که: آب کز سر گذشت در جیحون / چه بَدَستی، چه نیزه ای، چه هزار (سعدی۲: ۷۰۰ )، مرا که دید شدیداً تعجب کرد.
  • ۸. (حرف ) [عامیانه] باوجوداینکه: من که عددی نبودم خودم را بستم، ببین گردن کلفت ها چقدر به جیب زدند.
  • ۹. (حرف ربط ) زیرا: همی گفت کاین رسم کهبد نهاد / از این دل بگردان که بس بد نهاد (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۹ ).
  • ۱۰. (حرف ربط ) تا: بلندشو که برویم.
  • ۱۱. (حرف ربط ) البته: ما که پیر شدیم.
  • ۱۲. (حرف ربط ) اگر: به رخ چو مهر فلک بی نظیر آفاق است / به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی (حافظ: ۸۸۲ ).
  • ۱۳. (حرف ربط ) در همان لحظه، ناگهان: همی رفت تا مرز توران رسید / که از دیده گه دیده بانش بدید (فردوسی۴: ۶۶۴ ).
  • ۱۴. (حرف ربط ) برای بیان شدت یا فراوانی چیزی قبل از فعل امر آورده می شود: جاروجنجالی راه انداخت که بیا و ببین.
  • ۱۵. (قید، حرف اضافه ) [قدیمی] بلکه: نه از این آمد، بالله نه از آن آمد / که ز فردوس برین وز آسمان آمد (منوچهری: ۲۰۲ ).
  • ۱۶. (قید، حرف اضافه ) [قدیمی] درحالی که: بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت / برآید که ما خاک باشیم و خشت (سعدی۱: ۱۸۶ ).
  • ۱۷. (قید، حرف اضافه ) [قدیمی] ولی، اما: ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی / برکَنَم دیده که من دیده از او برنکَنم (سعدی۲: ۵۰۷ ).
  • ۱۸. (قید، حرف اضافه ) [قدیمی] کجا: زندان خدایگان که و من که / ناگه چه قضا نمود دیدارم؟ (مسعودسعد: ۲۹۹ ).
  • ۱۹. (حرف اضافه ) [قدیمی] از: به تمنای گوشت مردن بِه / که تقاضای زشت قصابان (سعدی: ۱۱۲ ).

موارد پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 167

هنوز کسی رای نداده...