شاید شما هم در مورد نوشتن تپانچه یا طپانچه دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . (تپانچه یا طپانچه ?)

تپانچه
تپانچه

نوشتن این کلمه به هر دو صورت صحیح می‌باشد و در ادبیات کهن فارسی هر دو املا وجود داشته است . این کلمه در اصل به معنی سیلی زدن می‌باشد .

امروزه نوشتن آن با « ت » بیشتر رایج است.

تفاوت خروف الفبا
تفاوت خروف الفبا

تپانچه یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه تپانچه :

  • توگوشی
  • چَک
  • سیلی
  • کشیده
  • پارابلوم
  • پیستوله
  • کاج
  • موج دریا

متضاد واژه تپانچه : لگد .

تلفظ تپانچه

/tapAnCe/

تپانچه در حل جدول :تس
نقش: اسم
اشتباه تایپی: x~hk]i
آوا: /tapAnCe/
تپانچه

معنی تپانچه در لغتنامه دهخدا

تپانچه [ ت َ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) طپانچه ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )، به عربی لطمه خوانند ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج )، و آن دست زدن بر صورت است در هنگام دلتنگی و عزا نه بمعنی سیلی است و در جای خود مرقوم خواهد شد ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).

زدن با دست خود بر صورت در هنگام مصیبت و دلتنگی. ( ناظم الاطباء ). زدن با دست بر رخسار. ( فرهنگ نظام ). تپنچه و توانچه نیز گویند. ( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ).

|| سیلی و کاج نیز نامند ( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان )، تپانچه و لطمه و سیلی ( ناظم الاطباء ) چک، کشیده :
بیکی زخم تپانچه که بدان روی کژت
بزدم چنگ چه سازی چه کنی بانگ زغار

بوالمثل

با درفش ار تپانچه خواهی زد
بازگردد بتو هرآینه بد.عنصری

بسم دزد خواندند و کردند خوار
فراوان تپانچه زدند استوار

شمسی ( یوسف و زلیخا )

نباید تپانچه زدن با درفش

انوری

ادامه معنی در لغتنامه دهخدا

کسی کزو هنر و عیب بازخواهی جست
بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست
سفال را بتپانچه زدن ببانگ آرند
ببانگ گردد پیدا شکستگی ز درست

رشیدی سمرقندی

کجا آن تیغ کآتش در جهان زد
تپانچه بر درفش کاویان زد

نظامی

شب بخفت و دید او یک شیرمرد
زد تپانچه هر دو چشمش کور کرد

مولوی

سیلی که زند تپانچه بر سنگ
خود ناله کنان رود به فرسنگ

امیرخسرو

ولی دو مهره چو هم پشت یکدگر گردند
دگر تپانچه دشمن بهیچ رو نخورند

ابن یمین

چو ماندی پس از آن ده سخت پنجه
تپانچه کردیش رخسار رنجه

جامی

– امثال :
سگ سیلی میخورد، گربه تپانچه ، نظیر: سگ صاحبش را نمی شناسد؛ ازدحام مردم در آنجا بسیار است. ( امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 985 ).
– با تپانچه روی خود را سرخ کردن ؛ کنایه از حفظ کردن آبرو و پنهان ساختن سختی ها است.


|| کوهه و موجه دریا رانیز گویند و معرب آن طبانجه است با با و جیم ابجد، کوهه و موجه دریا ( ناظم الاطباء ).

|| تفنگ کوچک را هم تپانچه میگویند که در واقع غلط مشهور است چه صحیح : تفنچه ، مخفف تفنگچه است، ( فرهنگ نظام ). پیشتاب. پیش تو. رولور. پیستوله. بهمه معانی رجوع به طپانچه شود.

معنی تپانچه در لغتنامه معین

تپانچه (تَ چِ )(اِمر. ) =

  1. سیلی ، آسیب .
  2. نوعی اسلحة گرم .

معنی تپانچه در فرهنگ عمید

  1. (نظامی ) سلاح گرم کوچک دستی.
  2. [قدیمی] = سیلی
  3. [قدیمی] لطمه: زنم چندان تپانچه بر سر و روی / که یارب یاربی خیزد ز هر موی (نظامی۲: ۱۵۱ ).

تپانچه به انگلیسی

  • gun
  • handgun
  • pistol
  • revolver
  • six-shooter
  • magnum
  • slap
  • box on the ear
  • rod

طپانچه یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه طپانچه:

  • اسلحه کمری
  • پارابلوم
  • تپانچه
  • پیستوله
  • هفت تیر
  • سیلی
  • لطمه
  • سیلی زدن
  • لطمه زدن

/tapAnCe/

معنی طپانچه در لغتنامه دهخدا

طپانچه. [ طَ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) طبانچه. اصلش تپانچه است. سیلی. چک. طپنچه. لطمة. زخم با کف دست. توگوشی. بناغوشی. بناگوشی ( در تداول گناباد ). طماچه :
خان بزاری و بخواری بازگشت
از طپانچه لعل کرده روی و ران

فرخی

گشت بناخن چو پیرهنش مرا روی
شد ز طپانچه مرا چو معجر او بر

مسعودسعد

نرگس او شد ز دیده همچو نیلوفر در آب
وز طپانچه دو رخ من رنگ نیلوفر گرفت

مسعودسعد

از طپانچه گشته رخسارش چو نار و پس بر او
قطره های اشک بر چون دانه های ناردان

وطواط

طپانچه در لغتنامه معین :

(طَ چِ ) (اِ. ) نک تپانچه .

معنی طپانچه در فرهنگ عمید :

طپانچه = تپانچه .

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 227

هنوز کسی رای نداده...