شاید شما هم در مورد نوشتن همتراز یا هم تراز دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد ، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم . (همتراز یا هم تراز ? )

املای صحیح این واژه « همتراز » می‌باشد و نوشتن به صورت « هم تراز » نادرست است.

هرگاه واژه ای با پیشوند « هم » ساخته شود باید آن را بهم چسبیده نوشت.

هم تراز درست است یا همتراز
هم تراز درست است یا همتراز

معنی همتراز

مترادف و معادل واژه همتراز :

  • برابر
  • شریک
  • یار
  • رفیق
  • شریک زندگی
  • میزان
  • سطح
  • سویه
  • یک دست
  • سطح برابر
آوا:/hamtarAz/
اشتباه تایپی:iljvhc
همتراز به انگلیسی:co-ordinate
coordinate
equal
even
peer
corresponding
horizontal
level
واژه همتراز

تلفظ همتراز:

تلفظ همتراز

تراز اول یا طراز اول ?

معنی همتراز در لغتنامه دهخدا

هم تراز [ هََ ت َ ] ( ص مرکب ) هم طراز، برابر، هم سطح، یکسان، ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید:

= هم طراز

تراز یعنی چه ?

مترادف و معادل تراز:

  • وسیله سنجش شیب
  • هم سطح
  • هموار
  • آلت سنجش همواری سطح
  • سطح نما
  • آرایش
  • زینت
  • زردوزی
  • نقش ونگار
  • بالانس
  • تساوی
  • تعادل
  • مفاصاحساب
  • میزان
  • موازنه
  • صنوبر

/tarAz/

متضاد واژه تراز: ناهموار.

معنی تراز در لغتنامه دهخدا

تراز [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) رشته ریسمان خام،( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) رشته ریسمان خام و تار ابریشم ( انجمن آرا )( آنندراج )، ابریشم خام ( ناظم الاطباء ):

به جهد گر بجهانی ز سر کوه بکوه
به دود گر بدوانی ز برّ تار تراز(منوچهری)

بچپ و راست مدو، راست برو بر ره دین
ره دین راستر است ای پسر از تار تراز(ناصرخسرو)

|| جمال و زیبائی، ( ناظم الاطباء ) علم جامه، ( فرهنگ رشیدی ) ( غیاث اللغات )، بمعنی علم و جامه خصوصاً ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) نقوش جامه ( غیاث اللغات ) :
تراز زرین بر جامه ملوک بود
که ماند او را زرین تراز بر دیوار

عنصری ( از انجمن آرا )

|| بمناسبت عَلَم جامه، مطلق زینت و آرایش را نیز گویند ( فرهنگ رشیدی ) زینت و آرایش عموماً ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) مجازاً، زینت و آرایش ( غیاث اللغات ) زینت و آرایش ( ناظم الاطباء ) :


غزلی خوان چو حله ای که بود
نام خسرو برو بجای تراز

فرخی

|| سجاف جامه و طراز آستین و گریبان و زینتی است که قبل از این می کردند.

درخت صنوبر ( جهانگیری ) ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ).

|| مرحوم دهخدا در این بیت ، برابری و تعادل معنی کرده اند :


کرد از گل تراز را پاسنگ
تا شکر بدْهدش برابر سنگ(سنائی)

ادامه معنی تراز در لغتنامه دهخدا

هم تراز : برابر، همشأن، دو کس که در مقام و منزلت یا قدرت و قوت برابر باشند، همپایه و هم قوت، رجوع به ترازو ( هم ترازو ).

تراز [ ت َ ] ( نف مرخم ) مخفف ترازنده، زیبا و نیکو کننده، زینت و جمال دهنده، سازنده و کارساز.

– درع تراز: سازنده درع و جوشن.

– سپاه تراز: سپاهسالار. نگهدارنده و سازمان دهنده سپاه. فرمانده سپاه و لشکر.

– نقش تراز: سازنده نقش و نگار، نقاش.

(علم فیزیک) تراز [ ت َ ] ( اِ ) ( اصطلاح فیزیک ) اسبابی است که بوسیله آن سطوح افقی را می توان تشخیص داد، برای تعیین اختلاف ارتفاع دو نقطه نیزبکار میرود.

از اقسام آن تراز آبی ، تراز هوائی و تراز بنائی است، تراز آبی از دو لوله تشکیل یافته که بیکدیگر مربوطند و داخل آنها مملو از آب میباشد، سطح آب در هر لوله بواسطه خاصیت ظروف مرتبطه در روی یک سطح افقی است.

تراز هوایی لوله خمیده ایست که در داخل آن مایع سریعالحرکتی ریخته اند و حباب هوائی نیز درداخل مایع در حرکت است، چون آلت را بر روی سطح افقی قرار دهند در منتهی حد انحنا که علامتی دارد میایستد.

بنائی مثلثی است متساوی الساقین که از رأس آن شاقولی آویخته شده که چون قاعده مثلث بر سطح افقی قرار گیرد انتهای شاقول بر وسط قاعده واقع میگردد.

(دامداری) تراز [ ت َ ] ( اِ ) حاصل جنسی که از گاو و گوسفند و بز و گاومیش ماده ،عاید صاحب آن شود، چنانکه به تراز دادن گاو و گوسفند و غیره، دادن آنها بکسی ، با شرط آنکه او سالی فلان مقدار روغن و غیره بصاحب آن بپردازد، دندانی دادن.

(دامپزشکی) تراز [ ت َ ] ( ع اِ ) بیماری گوسفند که درحال کُشَد ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )، || موت ناگهانی ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ).

(حسابداری) تراز [ ت َ ] ( اِ ) اختلاف دارایی و بدهی در حساب، بالانس ( فرهنگستان ).

معنی تراز در لغتنامه معین

(تَ) (اِ) =

  1. زینت .
  2. نقش و نگار پارچه .
  3. ابزاری در بنُایی که به وسیلة آن ناهمواری سطح چیزی را مشخص می کنند.
  4. مانده، تتمه .
  5. تفاوت بین کل اقلام بستانکار و بدهکار در هر حساب (حسابداری ).


( ~ ) [ په ] (اِ ) پارچة ابریشمی .

تراز در فرهنگ عمید

  1. ابزاری که به وسیلۀ آن پستی و بلندی سطح چیزی را معلوم می کنند، و آن عبارت از یک لولۀ شیشه ای است که مایعی با یک حباب هوا در آن وجود دارد و آن را در یک قاب یا پایۀ چوبی یا فلزی قرار داده و هرگاه آن را روی یک سطح افقی و هموار بگذارند حباب هوا در وسط تراز می ایستد و اگر در جای ناهموار و پست و بلند بگذارند حباب هوا به طرف راست یا چپ می رود.
  2. (بانکداری ) مبلغی معادل اختلاف بدهکار و بستانکار در حساب.
  3. [قدیمی] زردوزی جامه.
  4. [قدیمی] پارچۀ ابریشمی.
  5. [قدیمی] نقش ونگار پارچه.
  6. [قدیمی] زینت، آرایش.


* تراز کردن: (مصدر متعدی )

  1. معلوم کردن پستی وبلندی سطح چیزی به وسیلۀ تراز.
  2. هموار ساختن و برابر کردن پستی وبلندی سطح زمین یا چیز دیگر.

مطالب پیشنهادی

همتراز یا هم تراز ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 200

هنوز کسی رای نداده...