حتما برای شما هم پیش آمده است واژه ممتنع را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( ممتنع یعنی چه ? ).

معنی ممتنع

معنی ممتنع

مترادف و معادل واژه ممتنع:

  • امتناع کننده
  • خودداری کننده
  • سر پیچنده
  • آنکه از امری باز ایستد
  • محال
  • ناشدنی
  • ناممکن
  • نشدنی
  • مستنکف
آوا: /momtane~/
اشتباه تایپی: lljku
نقش: صفت
متضاد ممتنع:ممکن
جمع ممتنع:ممتنعات
ممتنع به انگلیسی:abstainer
impossible
abstaining
معنی ممتنع
معنی ممتنع در لغتنامه معین ?

(مُ تَ نِ) [ ع ] (اِفا) ۱ – امتناع کننده، سرپیچی کننده ۲ – ناممکن، محال.

معنی ممتنع در فرهنگ عمید ?

۱- امتناع کننده، کسی که از امری یا کاری باز ایستد و سرپیچی کند.
۲- محال، غیرممکن.

تلفظ ممتنع:

تلفظ ممتنع

معنی ممتنع در لغتنامه دهخدا

ممتنع [ م ُ ت َ ن ِ ] ( ع ص ) شیر توانای غالب، شیر نیرومندچیره || قوی گشته، قوی گردنده || شاهق، بلند || بازداشته، بازایستنده، آنکه از امری بازایستد، امتناع کننده، سرپیچنده، که امتناع کند.

که سر باز زند، آبی، سرکش، مستنکف || دشوار و متعذر || محال، ناممکن و نایاب، نابودنی، ناشدنی، که نتواند بود: بیشتر مردم عامه آنند که باطل و ممتنع را دوست دارند.

گر بگویم قیمت آن ممتنع
هم بسوزم هم بسوزد مستمع(مولوی)

مصلحتی فوت شود که تدارک آن ممتنع بود، که این طایفه گر هم بر این نسق روزگاری مداومت نمایند مقاومت ایشان ممتنع گردد، مقاومت با ایشان ممتنع است.

– ممتنعالحصول: دست نایافتنی، محال و ناممکن .
– ممتنعالعلاج: چاره ناپذیر، بی علاج .
– ممتنعالوصول: نایاب و چیزی که رسیدن به آن محال بود، نارسیدنی.
|| در رأیهای پارلمانی و جز آن، کسی که از دادن رای موافق یا مخالف امتناع دارد || در اصطلاح منطق، مفهومی است که عدم آن در خارج ضروری باشد.

– سهل و ممتنع: شعری که از فرط شیوایی و بلاغت آسان نماید، اما مانند آن هر کس نتواند گفت و رجوع به سهل و ممتنع ذیل سهل شود.

هرگاه ضرورت عدم بواسطه غیر باشد ممتنع بالغیر خواهد بود و اگر بالذات عدم او ضروری باشد ممتنع بالذات خواهد بود، اما ضروری الوجود و یسمی الواجب ، او ضروری العدم و یسمی الممتنع .
– ممتنعالوجود: آن است که عدمش ضروری باشد، مقابل ممکن الوجود و واجب الوجود، مانند شریک باری تعالی و تقدس.
– ممتنع بالذات: آنچه به ذات عدم او ضرور باشد، آنچه ذات او مقتضی عدم است.
– ممتنع بالغیر: آنچه ضرورت عدم او بواسطه غیر باشد.
|| ( اصطلاح نحو ) نزد نحویان، غیرمنصرف را گویند و رجوع به ترکیب های غیر شود || نزد بلغا، آن است که ربط چند مصراع طاق چنان کنند که به جهت اتمام آن مصراع دیگر نبشتن ممکن نبود. مثاله شعر:

دست و دل معشوقه و دست و دل من
آب و گل محبوبه و آب و گل من
این هست مرا تنگ و مر او راست فراخ

که ابدالدهر چهارم مصراع گفتن ممکن نیست، نه از روی تنگی قافیه و دشواری، بلکه از جهت ارتباط نظم.

مطالب پیشنهادی

ممتنع یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 457

هنوز کسی رای نداده...