حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه دحش را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( دحش یعنی چه ? ).

فهرست مطالب
معنی دحش
دحش در لغتنامه دهخدا:
دحش [ دَ ] ( ع مص ) در کاری درآوردن، داخل کردن ( دزی ح 1 ص 425 ).
دحشور [ دَ ] ( اِخ ) محلی در ولایت جیزه به مصر واقع در 45 هزارگزی جنوب قاهره غربی رود نیل و بر کنار بیابان، شهرت آن بسبب وقوع اهرامی است از دوره اولین سلسله شاهان مملکت قدیم مصر به آنجا ( دایرة المعارف فارسی ).
دحشمان [ دُ ش ُ ] ( ع ص ) سیاه ( نسخه خطی مهذب الاسماء کتابخانه مؤلف ) رجوع به دحسان و دحمسان شود.
دحشور [ دَ ] ( اِخ ) محلی در ولایت جیزه به مصر واقع در 45هزارگزی جنوب قاهره غربی رود نیل و بر کنار بیابان. شهرت آن بسبب وقوع اهرامی است از دوره اولین سلسله شاهان مملکت قدیم مصر به آنجا ( دایرة المعارف فارسی ).
اشتباه تایپی: npa (دحش یعنی چه ?)
دهش یعنی چه ?
مترادف و معادل واژه دهش:
- احسان
- انعام
- بخشش
- بخشندگی
- بذل
- داد
- عطا
- موهبت
- هبه
- کرم
- دهشت
| اشتباه تایپی: | nia |
| آوا: | /daheS/ |
| دهش به انگلیسی: | charity donation endowment generosity grant handout tip offering |
معنی دهش در لغتنامه دهخدا
دهش [ دَ ] ( ع مص ) متحیر ساختن و بردن عقل کسی را ( ناظم الاطباء ).
متحیر و سرگشته شدن یا عقل کسی رفتن از فراموشی یا از بیخودی، سرگشته شدن، خیره شدن ( دهار ) || سرگشتگی از عشق.
[ دَ هَِ ] ( ع ص ) دهش متحیر و عقل رفته ( منتهی الارب ).
[ دَ / دِ هَِ ] ( اِمص ) دهش از ده، جود، هبه، سخا، بذل، رادی، بخشندگی، جوانمردی، عارفه، معروف، همت و بخشش و عطا و کرم و سخاوت، سخاوت ( ازغیاث )، بخشش، ود و سخا، نافلة، نوفل، نزل، شکم. شُکمی، قَسم، نَدی ̍. لهیة، عُرف، عُرُف، منحة، هن، طلف، مرن، نال، نَولَة، نولَة، رفد، نوه، نوال، موهبة، جدا، کسعة ( منتهی الارب ) :
با دهش دست و دین و داد همی باش
(منوچهری)
میر همی باش و میرزاد همی باش
مدان به ز دانش یکی خواسته
(اسدی)
که ناید همی از دهش کاسته
به هر نیکیش دار سیصد سپاس
(اسدی)
هم اندک دهش زو فراوان شناس
به همت چون دریا در دهش از کاهش نیندیشد.
مقصودم از این حکایت آن است
(نظامی)
کاحسان و دهش حصار جان است
دهش کز نظرها نهانی بود
(نظامی)
حصار بد آسمانی بود
– داد و دهش: عطا و بخشش، کرم و سخاوت ( یادداشت مؤلف ) :
جهان از بدان پاک بی خوکنیم
(فردوسی)
به داد و دهش کشوری نو کنیم
به داد و دهش گیتی آباد دار
(فردوسی)
دل زیردستان خود شاد دار
به داد و دهش جوی حشمت که مرد
(ناصرخسرو)
بدین دو تواند شدن محتشم
به داد و دهش یافت آن نیکویی
(سعدی)
تو داد و دهش کن فریدون تویی
– دهش کاست: آنکه ازحق کم گذارد، آنکه تمام ندهد ( یادداشت مؤلف ) :
کسی کو دهش کاست باشد بکار
(فردوسی)
بپوشد همی فره شهریار
|| عطا، عطیه، صله، بذل و بخشش ( یادداشت مؤلف ) صدقه ( دهار بخشش و عطا ( انجمن آرا )( آنندراج ) عطاء، عطا، عطیة ( منتهی الارب ) :
همان رسم پدر بر جای می داشت
(نظامی)
دهش بردست و دین بر پای می داشت
|| سرنوشت، تقدیر، قضا ( یادداشت مؤلف ).
معنی دهش در لغتنامه معین
(دِ هِ ) [ په ] (اِمص) بخشش، کرم .
(دَ هَ ) [ ع ] (اِ) سطوت خاصی است که خرد محب را از جهت هیبت محبوب خود مصدوم کند.
معنی دهش در فرهنگ عمید
متحیر شدن، سرگشته شدن، رفتن عقل از عشق یا از بی خودی.
بخشش، عطا، کرم، داشات، داشاد، داشن.
مطالب پیشنهادی
دحش یعنی چه ?
