حتما برای شما هم پیش آمده است واژه فانی  را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( فانی یعنی چه ? ).

معنی فانی
معنی فانی

معنی فانی

مترادف و معادل واژه فانی:

  • تباهی پذیر
  • مردنی
  • زوال پذیر
  • ناپاینده
  • معدوم
  • میرا
  • نیست شونده
  • میرنده
  • هالک
  • بی ثبات
  • زودگذر
  • نماندنی
  • ناپایدار
  • دار فانی = جهان مادی
اشتباه تایپی: thkd
آوا: /fAni/
نقش: صفت
متضاد فانی:ابدی
باقی
جاوید
فانی در جدول کلمات:میرا
فانی به عربی:انسان
هارب
فانی به انگلیسی:mortal
finite
perishable
transient
معنی فانی
معنی فانی در لغتنامه معین ?

[ ع ] (اِفا) ۱ – نابود شونده، نیست شونده ۲ – ناپایدار، بی ثبات.

معنی فانی در فرهنگ عمید ?

۱- نیست شونده، ناپایدار، نابودشونده: خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست / پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست (سعدی۲: ۶۳۷ ).
۲- (تصوف ) ویژگی آن که در طریقت و سلوک به مرحلۀ فنا رسیده است.

تلفظ فانی:

تلفظ فانی

معنی فانی در لغتنامه دهخدا

فانی ( ع ص ) ناپاینده ( ربنجنی ) نیست شونده، ناپایدار :

اگر عقل فانی نگردد تو عقلی
وگر جان همیشه بماند تو جانی.(منوچهری)

ما همه فانی و بقا بس تو راست
ملک تعالی و تقدس تو راست(نظامی)

|| ( اصطلاح عرفان ) کسی را گویند که در راه شناخت حق و وصال معشوق از خود درگذرد و در معشوق فنا شود تا به او بقا پذیرد :

گر مرا در عشق خود فانی کنی
باقیت بر جان من شکرانه ای است(عطار)

چو فانی شد دلت اندر ره عشق
قرار عشق جانان بی قرار است(عطار)

خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست(سعدی)

|| پیر سالخورده ( منتهی الارب ) پیری که قوای او رفته باشد ( از اقرب الموارد ).
– دار فانی: کنایت از دنیاست که پایدار نماند.

فانی ( اِخ ) جلال الدین: رجوع به جلال الدین دوانی شود.

معنی فانی شدن در لغتنامه دهخدا

(مصدر) فانی شدن [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رفتن، نابود شدن :

فانی نشود هرچه کآن بقا یافت
زیرا که بقا علت فنا نیست(ناصرخسرو)

|| ( اصطلاح صوفیه ) ترک دنیا و از خود گذشتن و سپردن طریقت حق است به امید بقای ابدی یا بقای باﷲ رجوع به فانی و فنا شود.

( مصدر ) ۱ – نابود شدن نیست گشتن ۲ – ترک دنیا کردن و از خود گذشتن و سپردن طریقت حق بامید بقای ابدی یا بقائ بالله .

معنی فانی کردن در لغتنامه دهخدا

فانی کردن [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) نابود کردن، از میان بردن، افناء، نیست کردن ( یادداشت بخط مؤلف ) رجوع به فانی شود.

( مصدر ) نابود کردن نیست کردن از میان بردن .

مطالب پیشنهادی

فانی یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 277

هنوز کسی رای نداده...