حتما برای شما هم پیش آمده است واژه نخوت را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( نخوت یعنی چه ? ).

معنی نخوت
معنی نخوت

معنی نخوت

مترادف و معادل واژه نخوت:

  • افاده
  • تکبر
  • خودستایی
  • خودبزرگ بینی
  • خودبینی
  • خودپرستی
  • خودپسندی
  • خودخواهی
  • عجب
  • غرور
  • کبر
آوا: /nexvat/
اشتباه تایپی: ko,j
نقش: اسم
متضاد نخوت: خشوع
نخوت به انگلیسی:arrogance
conceit
haughtiness
hauteur
pride
superciliousness
vanity
نخوت به عربی:تکبر

معنی نخوت در لغتنامه معین ?

(نِ وَ ) [ ع ] (اِمص) تکبر، خودبینی

معنی نخوت در فرهنگ عمید ?

تکبر کردن، فخر کردن، تکبر، بزرگی، بزرگ منشی، خودستایی

تلفظ نخوت

معنی نخوت در لغتنامه دهخدا

نخوت [ ن َخ ْ / ن ِخ ْ وَ ] ( از ع ، اِمص ) تکبر ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء )، بزرگ منشی، خودبینی، خودپرستی، جاه طلبی، تبختر ( ناظم لاطباء )، بزرگی ( غیاث اللغات ).

ناز. عظمة، عظومت، عظامة، شنخفة ( منتهی الارب ) تعظم، عُجب، کبر، استکبار، برتنی، برترمنشی، خودپسندی، غرور، پندار ( یادداشت مؤلف )، باد، اعجاب، تخایل، فیس، افاده، نخوة، رجوع به نخوة شود: نخوت پادشاهی که در سر ایشان شده است زود بیرون نشودولیکن حالی تسکین خواهد بود ( تاریخ بیهقی ص 598 ).

گفت ندیدم او را نخوت و شکوهی که بدان بر قوت دلیل گرفتمی ( کلیله و دمنه ) که چون… از خدمتکاران نخوت مشاهدت کند درحال اطراف کار خود فراهم گیرد. ( کلیله و دمنه ) و نخوت پادشاهی وهمت جهانگیری بدان مقرون باشد ( کلیله و دمنه ).

از سر اعتزاز به عزت ملک و اغترا به نخوت پادشاهی از او سخن های نالایق حادث می گشت ( ترجمه تاریخ یمینی ص 340 ).

امیر عضدالدوله با جلالت قدر و نباهت ذکر و خشونت جانب و عزت ملک و نخوت پادشاهی همواره رضاء آن جانب نگاه داشتی ( ترجمه تاریخ یمینی ص 30 ). صحیفه عمر بوعلی بر آن صورت ختم شد و شاهین نخوت او که در هواء کبریاء پرواز میکرد در دام مهانت و مذلت افتاد ( ترجمه تاریخ یمینی ص 131 ).

|| نازیدن، بزرگ منشی نمودن، رجوع به نخوة شود || ستودن، رجوع به نخوة شود.

نخوة [ ن َخ ْ وَ ] ( ع اِمص )تکبر، ناز، کبر، فخر || مروءة، بزرگواری، حماسه، دلیری || بزرگی، عظمت، رجوع به نخوت شود.

|| ( مص ) نازیدن، بزرگ منشی نمودن، فخر کردن، ناز کردن، فخر کردن، تکبر نمودن، افتخار کردن، بزرگی نمودن، رجوع به نخوت شود.

|| مدح کردن کسی را، ستودن، ستودن کسی را.

واژه نخوت در اشعار فارسی

چون سر از تن برفت سر نکشد
نخوت تاج بخشی و دستار (خاقانی)

پیش رخ چو ماه تو بنهاده آفتاب
هر نخوتی که داشته اندر سر آفتاب (خاقانی)

وین نخوت و حرص درکشیده
ناگه چو رسن سرت به چنبر (ناصرخسرو)

بانخوت پلنگی و از سگ گداتری
با سگ گران و سرد بود نخوت پلنگ (سوزنی)

ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما (مولوی)

ز نخوت بر او التفاتی نکرد
جوان سر برآورد کای پیرمرد (سعدی)

نه آنکه بر در دعوی نشیند از نخوت
وگر خلاف کنندش به جنگ برخیزد (سعدی)

ای توانگر مفروش اینهمه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است (حافظ)

هرکه ز طریق نخوت آمد به دار ملکت
دید این شرف که داری زآن نقد شد وبالش (خاقانی)

نخوت آمیز

مترادف نخوت امیز:

  • تکبرآمیز
  • خودخواهانه
  • کبرآمیز
  • متکبرانه
  • نخوت آلود

نخوت داشتن در لغتنامه دهخدا

نخوت داشتن [ ن َخ ْ / ن َخ ْ وَ ت َ ] ( مص مرکب ) باد کردن، فیس کردن، افاده داشتن، متکبر بودن.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 333

هنوز کسی رای نداده...