حتما برای شما هم پیش آمده است واژه خدم را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( خدم یعنی چه ? ).

معنی خدم
معنی خدم

معنی خدم

مترادف و معادل واژه خدم:

  • جمع خادم
  • جمع خدمه
  • خدمتکاران
  • مستخدمین
  • چاکران
اشتباه تایپی: onl
نقش: اسم
آوا: /xadam/
خدم به انگلیسی:Servants
معنی خدم
معنی خدم در لغتنامه معین ?

(خَ دَ ) [ ع ] (اِ ص) جِ خادم، خدمتکاران، چاکران.

معنی خدم در فرهنگ عمید ?

= خادم

تلفظ خدم

معنی خدم در لغتنامه دهخدا

خدم [ خ َ دَ ] ( ع اِ ) ج ِ خادم، چاکران، غلامان، خادمان، خدمتکاران :

خدم [ خ ِ دَ] ( ع اِ ) ج ِ خِدَمَة و خدمه، به معنی دوال ستبر تافته شده است ، مانند حلقه ای که بر خردگاه شتر بسته، پای افزار وی را بدان محکم کنند ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) رجوع به خِدَمَة شود.

دولت ز جمله خدم خاندان اوست
دیرینه خدمتست مر او را در این دیار (فرخی)

شاهان و مهتران جهان را بقدر و جاه
مخدوم گشت هرکه مر او را شد از خدم (فرخی)

نامداران جهان خاک پی میر منند
همه خواهند که باشند مراو را ز خدم (فرخی)

بلکه ز بهر خدای وز پی خلق خدای
وز پی رنج سپاه وز پی شر خدم (منوچهری)

سالارخانیان را با خیل و با خدم
کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار (منوچهری)

دولت اوغالبست بر عدو و جز عدو
طاعت او واجبست بر خدم و جز خدم (منوچهری)

دارا که هزاران خدم و خیل و حشم داشت
بگذاشت همه پاک و بشد با تن تنها (ناصرخسرو)

ترا پیشکاران شوند و خدم ناصرخسرو

من بعقل اندرو همی نگرم
که جهان زود گرددت ز خدم

مسعودسعد سلمان

ترا صفت بمه و گل نکرد و یارم از آنک
مهت ز جمع عبیدست و گل ز خیل خدم

مسعودسعدسلمان

واجبست بر کافه خدم و حشم که آنچه ایشان را فراهم آمد از نصیحت بازننمایند. ( کلیله و دمنه ). شخصی دید سیه فام ضعیف اندام در نظرش حقیر به حکم آنکه کمترین خدم حرم او به جمال از او بیش بود. ( گلستان سعدی ).
بفرمود تا مهتران خدم
بخواندند پیر مبارک قدم.

سعدی ( بوستان )

آخر نگاهی باز کن و آنگه عتاب آغاز کن
چندانکه خواهی ناز کن چون پادشاهان بر خدم.

سعدی ( طیبات )

بندگان را نه گزیر است ز حکمت نه گریز
چه کند ار بکشی ور بنوازی خدمند

سعدی ( بدایع ).

سلیمان اقتدار کواکب خدم ( حبیب السیر چ طهران جزو4 از ج 3 ص 322 ).

خدمتکار یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه خدمتکار:

  • بنده
  • پرستار
  • پیشخدمت
  • پیشکار
  • فرمانبر
  • کنیز
  • گماشته
  • مستخدم
  • نوکر
  • پاکار
  • چاکر
  • خادم
  • خدمتگزار
  • پیشیار
  • غلام
  • فراش
آوا:/xedmatkAr/
متضاد خدمتکار: مخدوم
اشتباه تایپی:onlj;hv
خدمتکار یعنی چه ?

خدمتکار در لغتنامه دهخدا

خدمتکار، [ خ ِ م َ ] ( اِ مرکب ) خدمتگار، پرستار، نوکر، چاکر، بنده، چاکر اعم از کنیز و غلام، بلون، زوار، زواه، زاور، زواره، بنده، خادم، خدمتگر، گماشته، ملازم، تُؤّثور، ج ، خدمتکاران : خدمتکار چندان دار که نگریزد و آنرا که داری بسزاوار و نیکو که یک تن ساخته داری به که دو تن ناساخته ( از قابوسنامه ).

چنانکه این پادشاه را پیدا آرد و با وی گروهی مردم دررساند اعوان و خدمتکاران وی که فراخور وی باشند. ( تاریخ بیهقی ). پادشاهان بزرگ آن فرمایند که ایشان راخوشتر آید و ترسد خدمتکاران ایشان را که اعتراض کنند.

از جمله همه معتمدان و خدمتکاران اعتماد بر وی افتاد، تاریخها دیده ام بسیار که پیش از من کرده اند پادشاهان گذشته را خدمتکاران ایشان. ( تاریخ بیهقی ).

دست وی را از شغل عرض کوتاه کرده، او را نشاندند تا تضریب و فساد وی از ملک و خدمتکاران دور شود. قرار گرفت که عبدالجبار پسر وزیر آنجا برسولی فرستاده آمد، با دانشمندی و خدمت کارانی که رسم است، دوازده هزار کنیزک در سراهاء او بودند از سریه یا مطربه یا خدمتکار.

و هرکه ازخدمتکاران خدمتی شایسته بواجب بکردی در حال او را نواخت و انعام فرمودندی بر قدر خدمت، و سلطان سنجر را بگرفتند و همچنان با خویشتن می آوردند بر آیین سلطنت الا آنکه خدمتکاران از آن خویش نصب کردند، زینت ملوک خدمتکاران مهذب و چاکران کار دانند.

از حقوق پادشاهان بر خدمتکاران گذارد حق نعمت است، با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات… و تربیت خدمتکاران… حاصل است، می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد.


تا صبح دمد آمده با خدمتکاران
تا شام شود درشده با روزه گشایان.

سوزنی.

خدمتت را هرکه فرمانی کمر بندد بطوع
لیکن آن بهتر که فرمایی بخدمتکار خویش.

سعدی ( بدایع ).

اگر ملول شدی حاکمی و فرمانده
وگر قبول کنی بنده ایم و خدمتکار

سعدی.

صدوپنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. ( گلستان سعدی ). یکی از وزراء روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت : جهان بکام خداوند باد و اقبال و دولت غلام سیاه بیچاره در این نوبت خطایی ندارد که سایر بندگان و خدمتکاران بنوازش خداوندی. ( گلستان سعدی ). و دیگر خدمتکاران به لهو و لعب مشغولند. ( گلستان سعدی ).
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد ز انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتکار دیرینم.

حافظ.

دلبربایی همه آن نیست که عاشق بکشد
خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش.

حافظ.

و چون از آنجا فارغ شد خدمتکاران را گفت چه دارید؟ ( تاریخ قم ص 82 ).
هَبَنْیَق. هُبُنق. هبنوق، وَصیف ؛ خدمتکار غلام باشد یا کنیزک، حَشَم، خدمتکاران باشد، وشاق، خدمتکار باشد، تواثیر، تئاثیر، خدمتکاران باشد، خَول، خدمتکاران باشد. ( از منتهی الارب )، || در تداول امروز خادمه، زنی که با ماهیانه معلوم در خانه ای کار کند غیر آشپزی، کلفت، سرپایی.

لغتنامه معین

( ~ ) [ ع – فا ] (ص) نوکر، چاکر.

فرهنگ عمید:

مرد یا زنی که در خانۀ دیگران خدمت می کند، مستخدم.

معنی خدم و حشم

مترادف و معادل خدم و حشم:

  • حواشی
  • ملازمان
  • اهل و اعیال
  • خویشان
  • کسان
  • اقوام
  • نزدیکان
  • چاکران
  • نوکران
  • خدمتگزاران

لغت نامه دهخدا:

خدم و حشم [ خ َ دَ م ُ ح َ ش َ ] ( اِ مرکب، اتباع ) حواشی، چاکران، اهل و عیال، خویشان، کسان، طرفداران، نوکران، خادمان، ملازمان : خدم و حشم آزاد را قطین گویند ( از منتهی الارب ).

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 235

هنوز کسی رای نداده...