حتما برای شما هم پیش آمده است واژه « شنیع» را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( شنیع یعنی چه ?).

معنی شنیع
معنی شنیع

معنی شنیع

مترادف و معادل واژه شنیع:

  • زشت
  • قبیح
  • ناپسند
  • ناسزا
  • ناهنجار
  • مهیب
  • هولناک
متضاد شنیع: مستحسن
آوا:/Sani~/
شنیع به عربی:خطا , شنیع , فاجر , قبیح , ماقت
شنیع به انگلیسی:flagrant
foul
grotesque
gruesome
heinous
murderous
outrageous
reprehensible
ugly
unchristian
معنی شنیع
معنی شنیع در لغتنامه معین ?

(شَ ) [ ع ] (ص) =
۱ – زشت
۲ – هولناک

معنی شنیع در فرهنگ عمید ?

قبیح، زشت

تلفظ شنیع

معنی شنیع در لغتنامه دهخدا

شنیع [ ش َ ] ( ع ص ) زشت ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( دهار ) بد و زشت ( غیاث اللغات ) قبیح، فظیع :

چه بود زین شنیعتر بیداد
لحن داود و کر مادرزاد (سنائی)

در این حال در جرجان وبائی شنیع ظاهر شد.( ترجمه تاریخ یمینی ). لوثی شنیع بدین سبب بر دیباچه شرف نسب و جمال حال او نشست ( ترجمه تاریخ یمینی ص 230 ) در ملک خللی فاحش و شکلی شنیع ظاهر گشت ( ترجمه تاریخ یمینی ص 358 ) به گناهی شنیع ملوث نگردانی ( گلستان ).
– أمر شنیع: کار زشت، پدیده و واقعه زشت.
– شنیع شمردن: زشت شمردن، استشناع ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
– عمل شنیع: رفتار و کار زشت، عمل غلامبارگی.
|| داروی بدطعم ( از اقرب الموارد ).

شنیعت یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه شنیعت:

  • زشتی
  • شناعت
  • قباحت
  • متضاد واژه شنیعت: حسن

شنع در لغتنامه دهخدا

شنع [ ش َ ] ( ع اِ ) عیب کردن ها، طعن کردن ها، ج ِ شنعة ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3 ).

شنع [ ش َ ] ( ع مص ) متفرق و پریشان کردن پرزه خرقه را تا زده شود ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) || سبک پنداشتن کسی را و خوار داشتن و دشنام دادن و رسوا نمودن ( منتهی الارب ) زشت شمردن و دشنام دادن کسی را، در قاموس چنین است و در لسان العرب و صحاح: افسرده کردن و رسوا ساختن کسی را ( از اقرب الموارد ).

شنع. [ ش ُ ] ( ع مص ) زشت دیدن کاری را و زشت پنداشتن. یقال : رأی امراً شَنِعَ به شُنْعاً؛ ای استشنعه. ( منتهی الارب ). || زشت گردیدن چیزی. ( از اقرب الموارد ). شَناعة. شَنَع. شُنوع. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مصادر مذکور شود.

شنع [ ش َ ن َ ] ( ع مص ) زشت گردیدن چیزی ( از اقرب الموارد ) و رجوع به شُنْع و شناعت و شنوع شود. شنع [ ش َ ن ِ ] ( ع ص ) شَنیع، زشت ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد )، شنع [ ش ُ ن ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ شنیع. مثل ِ برید و بُرُد ( از لسان العرب ).

معنی شناعت در لغتنامه دهخدا

شناعت [ ش َ ع َ] ( ع اِمص ) شناعة، زشتی و بدی و قباحت ( ناظم الاطباء ) شنعت، زشتی ( مهذب الاسماء ) زشت شدن ( دهار )، رجس، ردائت، شین، فظاعت، ( یادداشت مؤلف ) :

با آل او روم سوی او نیست هیچ باک
برگیرم از منافق ناکس شناعتش (ناصرخسرو)

من روم سوی قناعت دل قوی
تو چرا سوی شناعت می روی (مولوی)

|| سرزنش ( فرهنگ فارسی معین ) ملامت کردن || طعنه ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ).
– شناعت زدن: طعنه زدن :

مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانه
کو در عمود سیمین دارد ترازوی زر (خاقانی)

مرغ سحر شناعت از آن زد چو مصریان
کآن صاع عید دید به بار سحردرش (خاقانی)

– شناعت کردن: طعنه زدن، سرزنش کردن، شنعت کردن ( فرهنگ فارسی معین ) :

مشکن از طعن ناکسان که سگان
جز شناعت بروی مه نکنند (خاقانی)

– شناعت نمای: نشان دهنده شنعت :

کز این طبلهای شناعت نمای
چه باشد که طبلی بمانی بجای (نظامی)

شناعة [ ش َ ع َ ] ( ع مص ) زشت گردیدن ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) شَنُعَ الشی ُٔ شناعةً و شَنَعاً و شُنْعاً و شُنوعاً؛ زشت گردید،فهو شَنیع و شَنِع و اَشْنَع، ( از اقرب الموارد ) || زشتی ( منتهی الارب ) || بسیارزشت گردیدن ( ناظم الاطباء ) و رجوع به شناعت شود.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 378

هنوز کسی رای نداده...