حتما برای شما هم پیش آمده است واژه بلیغ را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (بلیغ یعنی چه ? ).

معنی بلیغ
معنی بلیغ

معنی بلیغ

مترادف و معادل واژه بلیغ:

  • رسا
  • شیوا
  • زبان آور
  • سخن آرا
  • چیره زبان
  • فصیح
  • گشاده زبان
متضاد بلیغ: الکن
نارسا
آوا: /baliq/
اشتباه تایپی: fgdy
نقش: صفت
بلیغ در حل جدول:فصیح, رسا
بلیغ به انگلیسی:eloquent
silver-tongued
معنی بلیغ
معنی بلیغ در لغتنامه معین ?

(بَ ) [ ع ] (ص) =
۱ – زبان آور
۲ – رسا، شیوا

معنی بلیغ در فرهنگ عمید ?

۱- فصیح، رسا
۲- کامل، تمام
۳- کسی که سخنش خوب و رسا باشد

تلفظ بلیغ

معنی بلیغ در لغتنامه دهخدا

بلیغ [ ب َ ] ( ع ص ) مرد فصیح رساننده سخن آنجا که خواهد، شخص فصیح که سخن را در جای خود نهد، تیززبان، فصیح که کنه ضمیر و مراد خود تواند به عبارت آوردن، گشاده زبان، گشاده سخن، خوش بیان، شیرین سخن، سخنگوی برکمال، چیره زبان، سِرطِم، سَفّاک، مِسقَع، مِسهَج، ج ، بُلغاء، کلام بلیغ، سخن تمام با مراد:

اولئک الذین یعلم اﷲ ما فی قلوبهم فأعرض عنهم وعِظهم و قل لهم فی أنفسهم قولاً بلیغا ( قرآن 63/4 ).

آنان کسانی هستند که خداوند آنچه را در دلهایشان است می داند، پس از آنان روی بگردان و آنان را پند ده و از برای ایشان در نفسهایشان گفتاری اثر کننده و بلیغ بگو، قولا بلیغا، یعنی با مبالغت به دلهارسنده ( دهار ) که سخن بلیغ با معانی بسیار از زبان مرغان و بهایم و وحوش جمع کردند.

|| رسا، نیک، سخت، کامل، تمام: گفت این خواجه [ احمد ] در کار آمد بلیغ انتقام خواهد کشید، و شرایط را بپایان تمامی آورده چنانکه از آن بلیغتر نباشد و نیکوتر نتواند بود، عیب این قلعه آنست کی حصار بلیغ توان داد، موشان در بریدن شاخه ها جد بلیغ می نمایند، در استکمال آلت و استدعای اعوان دولت جد بلیغ نمود، از سر بصیرت بر نوازغ نحل و بدائع ملل انکار بلیغ کردی.

در اعتبارموازین و مکائل احتساب بلیغ می کرد، تفحص اجرام و آثام ایشان به حضور خویشان و امرا تقدیم افتد و فراخور آن مالش بلیغ یابند، گفتم به علت آنکه شیخ اجلم بارها به ترک سماع فرموده است و موعظه های بلیغ گفته، یکی را از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنی بلیغ بود و ادراری معین کرده، به عین عنایت نظرکرده و تحسین بلیغ فرموده.

که فکرش بلیغ است و رایش بلند
ولی در ره زهد و طامات و پند (سعدی)

|| رسنده در علم به مرتبه کمال.

بلیغ شدن در لغتنامه دهخدا

بلیغ شدن [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بلاغت ( فرهنگ فارسی معین ) دارای رسایی سخن شدن.

ابلاغ در لغت نامه دهخدا

ابلاغ [ اِ ] ( ع مص ) رسانیدن، گذاردن ( پیام )، ایصال، انهاء || انذار ( تاج المصادر بیهقی ).

ابلاغ در لغتنامه معین

( اِ ) [ ع ] (مص م ) رسانیدن ج، ابلاغات .

فرهنگ عمید

  • رساندن نامه یا پیام به کسی
  • (حقوق ) رساندن نامه های قضایی به گیرنده به وسیلۀ مٲمور
  • (اسم ) (حقوق ) [مجاز] ابلاغیه

مبلغ یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مبلغ:

  • پول
  • وجه
  • اندازه
  • مقدار
  • میزان
  • بلوغ
  • کمال
  • تبلیغاتچی
  • تبلیغ کننده
  • رساننده
  • مبشر
  • گراینده
  • فرارسان
  • شناساگر
  • پیام رسان
  • آوازه گر
آوا:/mablaq/
مبلغ به انگلیسی:amount
expense
figure
sum
missionary
propagandist
exponent
mouthpiece
preacher
proponent
publicist
مبلغ یعنی چه ?

معنی مبلغ در لغتنامه دهخدا

مبلغ [ م َ ل َ ] ( ع مص ) به حد کمال و خوبی رسیدن || ( اِ ) کمال و حد رسیدن، کمال رسیدن و حد رسیدن، حد چیزی و نهایت آن، حد و نهایت || جای رسیدن و مقام، جای رسیدن، جای و محل رسیدن || همچنین مبلغ نیز بمعنی کامل و جید است: و این لفظ اکثر در انشاء صفت زر نقد واقع میشود، مگر این صفت قبل از موصوف می آید.

چنانچه مبلغ ده روپیه یعنی چنین روپیه ها که سازنده آن را جید و کامل به صفات خودش ساخته است و ناسره و غیر جید نیست. و بعضی نوشته اند مَبلَغ مصدر میمی است که در صفت زر نقد بمعنی اسم مفعول واقع میشود، فارسیان در مال و زر نقد استعمال کنند، نقد و زر و پول حاضر و قیمت و بها و نوعاً در حساب این کلمه را بر زر نقد مقدم ذکر میکنند.

چنانکه میگویند مبلغ ده اشرفی و مبلغ مرقوم یعنی نقدی که در پیش نوشته شده، نقد از دراهم، نقد از دراهم و دنانیر ج – مبالغ، از آن کنایه به دراهم و دنانیر کنند:

مبلغ عشق تهی دستان ندارد هیچ وزن
مدعی چربید بر من مبلغ و مقدار داشت (نورالدین ظهوری)

نه آن وزن رفته ست در کار او
که مبلغ کشد بار مقدار او (نورالدین ظهوری)

|| مقدار، اندازه، مقدار و بلنج و شماره و جمع و جمله، مقدار در مورد پول و نقد و جز آن.

سپهر مبلغ عمرت کشیده بر عددی
که عشر آن عدد آید هزار بار هزار (امیرمعزی)

ای پادشاه در آنجا مبالغی بستانهای خوش و آبهای روان… پدید آمده است ( جوامعالحکایات عوفی ).

گرتو شاهد با میان آیی چو شمع
مبلغی پروانه ها گردآوری (سعدی)

تاروز روشن شد آن تاریک رای مبلغی راه رفته بود ( گلستان ).

با جوانی چو لعبتی سیمین
عقدبستش به مبلغی کابین (سعدی)

و مبلغی راه رفتیم هنوز ایستاده بودند، و بغیر از همان مبلغ فوق چیزی انفاذ خزانه عامره نمیشده، در هر سه سال یک نوبت مبلغ سی تومان قیمت بند مهر میگیرد. مبلغ هشتاد تومان که برآوردی آن مبلغ یکصد و بیست و هفت تومان و پنجهزار و کسری میشود مواجب دارد.

|| محصول || به اصطلاح حساب، حاصل جمع || بسیار، بسیار و فراوان و چندان، بسیار و مقدار کثیری || اندک.

رساننده، رساننده و کسی که حکم و امر را بدیگران می رساند و ابلاغ می کند، رساننده و کسی که پیام یا نامه با درود و جز آن را به دیگری می رساند، رساننده ، آن که به دینی و مسلکی خواند، داعی، تبلیغ کننده، آن که دینی را به مردم آموختن و باورانیدن خواند ج – مبلغین.

معنی مبلغ در لغتنامه معین

(مُ بَ لِّ ) [ ع ] (اِفا) تبلیغ کننده
(مَ لَ ) [ ع ] (اِ) مقدار، شماره ج مبالغ .

فرهنگ عمید:

  • کسی که دربارۀ آیین، دین، یا مکتبی تبلیغ می کند
  • کسی که مصرف کالایی را تبلیغ می کند، تبلیغ کننده
  • [قدیمی] رساننده
  • اندازه و مقداری از پول
  • [قدیمی] حد رسیدن، جای رسیدن
  • [قدیمی] حد و نهایت چیزی

مطالب پیشنهادی

بلیغ یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 333

هنوز کسی رای نداده...