حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « ضماد » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( ضماد یعنی چه ?).

عکس ضماد
عکس ضماد

معنی ضماد

مترادف و معادل واژه ضماد:

  • بریزه
  • پماد
  • مرهم
  • پارچه ای که زخم را بندند
  • مرهمی که روی زخم گذارند
  • بستن چیزی بر جراحت
  • دارویی که روی زخم گذارند
نقش: اسم
آوا: /zemAd/
اشتباه تایپی: qlhn
جمع ضماد:ضمادات
ضماد به انگلیسی:salve
poultice
plaster
ضماد به عربی:مرهم
معنی ضماد
معنی ضماد در لغتنامه معین ?

(ض) [ ع ] (اِ) مرهم، دارویی که روی زخم مالند.

معنی ضماد در فرهنگ عمید ?

مرهمی خمیرمانند که روی زخم می گذارند.

معنی ضماد
معنی ضماد

معنی ضماد در لغتنامه دهخدا

ضماد [ ض ِ ] ( ع اِ ) مرهم، مرهم جراحت، دارو که بر جراحت نهند، ادویه با مایعی درآمیخته که بر عضوی نهند. دواهای زفت که محتاج به بستن است برخلاف طلاء، دارویی که به آب یا بچیزی رقیق دیگر سرشته بر اندامی پهن کنند، وآن را بهندی لیپ گویند.

عبارت از چیزی چند غلیظ باشد که بر چیزی بمالند و بر اعضا نهند و ببندند، به اصطلاح اطباء، ادویه مطبوخ یا مایع است که قوام آن غلیظ باشد و بر عضو گذارند ودر قرابادین بتفصیل ذکر یافت… آنچه از غلیظالقوام که مایع و نرم باشد بر عضو بمالند و ببندند اعم از آنکه موم و روغن داشته یا نداشته باشد. هوکش، ملغم ج – اضمدة، ضمادات :

تو [ دماوند ] قلب فسرده زمینی
از درد ورم نموده یک چند
تادرد و ورم فرونشیند
کافور بر آن ضماد کردند (بهار)

– ضماداً: بطور ضماد، بضماد.
|| رکوی جراحت، آنچه بر جراحت بندند، چیزی که بر جراحت بندند، عصابه، صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: ضماد، بکسر ضاد و تخفیف میم، نزد پزشکان عبارتست از چند قلم داروئی که با مایعی مخلوط و در هم سازند تا حدّی که نرم شود آنگاه آن شی مخلوط را بر عضو نهند.

ضماد [ ض ِ ] ( ع مص ) بستن چیزی بر جراحت و منه : ضَمدَ عینه بالصبر؛ ای جَعله علیها ( منتهی الارب ) || زدن عصا بر سر کسی || مدارا کردن || برابری کردن در چیزی ( منتهی الارب ) || دو معشوق گرفتن زن، ابوذؤیب گوید :

تریدین کیما تضمدینی و خالداً
و هل یُجمع السیفان ویحک فی غمد ( از منتهی الارب )

|| جمع کردن دو چیز را باهم، گویند: ضَمَد الثورین، ای جمعهما للعمل بهما ( منتهی الارب ).

ضماد [ ض ِ ] ( اِخ ) ابن ثعلبه ازدی (و یقال ضِمام و الاول اکثر)، صحابی و دوست پیغمبر اکرم در جاهلیت ( منتهی الارب ).

ضمادة در لغتنامه دهخدا

ضماده [ ض ِ دَ ] ( ع اِ ) ضِماد. آنچه که بر جراحت بندند، عصابه، گویند: اَنا علی ضمادة من الامر، ای اشرفت ُ علیه ( منتهی الارب ).

موارد پیشنهادی

ضماد یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.7 تعداد آرا: 234

هنوز کسی رای نداده...