حتما برای شما هم پیش آمده است « دهر » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم (دهر یعنی چه ?).

معنی دهر
مترادف و معادل واژه دهر:
- ایام
- روزگار
- زمانه
- دنیا
- گیتی
- زمان نامتناهی است از لا و ابدا
- روزگاربی پایان که اول و آخر ندارد
| اشتباه تایپی: | niv |
| آوا: | /dahr/ |
| نقش: | اسم |
| دهر در جدول کلمات: | روزگار |
| دهر به انگلیسی: | time world fortune age |
(دَ ) [ ع ] (اِ) =
۱ – روزگار، زمانه
۲ – عهد، دوره
روزگار بی پایان که اول و آخر ندارد، زمان دراز، عصر و زمان، زمانه.
معنی دهر در لغتنامه دهخدا
دهر [ دَ ] ( ع اِ ) روزگار دراز، باطن روزگار که بدان ازل و ابد متحد می شوند، زمانی که نهایت نداشته باشد، زمان بیکران از ازل تا ابد. زمان نامتناهی ازلا و ابداً، عبارت است از زمان ممدود.
اسم است مرمدت این جهان را از آغاز نیستی و پیدایش آن تا زمانی که اجلش در رسد و از هر مدت درازی به دهر تعبیر کنند به خلاف زمان که آن بر مدت کم و زیاد تعبیر شود || سال و عصر و زمان، عهد، عصر، زمان، دوره، روزگار، زمانه، روزگار و زمانه.
– از دهر گذشتن: مرادف از جهان گذشتن که کنایه از رحلت به عالم باقی است.
– دهردونده: فلک گردان.
– دهر اسفل: در اصطلاح فلسفه وعاء وطباع کلیه را از حیث انتساب آنها به مبادی عالیه دهر اسفل گویند.
|| همیشه || مدت هزار سال، ج اَدهُر و دُهور، هزار سال، مدت هزار سال و پانصد سال || غایت، نهایت || اتفاق و حادثه || سختی زمانه || همت و ارادت. || عادت عادت و خو || غلبه || ( اِخ ) نام یکی از سوره های قرآن. هل اتی که 31 آیه است. سوره هفتاد و ششم قرآن کریم پیش از مرسلات و پس از قیامةو آن مدنی است || ( اِ )( اصطلاح فلسفی ) مقدار هستی و امتداد و پایندگی ذوات بی ملاحظه امور متغیره حادثه چنانکه در زمان ملحوظ است.
– دهر اسیر: در اصطلاح فلسفه وعاء مثل معلقه.
|| ( اصطلاح عرفان ) یکی از اسماء الهی است جل شأنه، اسماءالحسنی. یکی از اسماء الهی است جل شأنه و فی الحدیث : لاتسبوا الدهر فان اﷲ هوالدهر؛ یعنی دشنام مدهید دهر را بدرستی که خدای تعالی همان دهر است و چون بعضی از اعراب دهریه راگمان بود که هر حادثه که نازل می شود منزل آن حادثه زمانه است پس دهر را دشنام دادندی حضرت رسالت پناه ( ص ) فرموده که منزل این حادثه را دشنام مدهید که آن منزل بحقیقت خداست که آن را دهر پنداشته اید.
– دهر ایمن: در اصطلاح فلسفه وعاء عقول طولیه مترتبه و عرضیه متکاثفه.
– دهر کاسه گردان: دنیا و روزگار و عالم سفلی.
– فرومایه دهر:دهر فرومایه. روزگار دون.
– فی اوائل الدهر: زمانی دراز پیش از این.
– لاآتیه دهرالدهرین: نخواهم آمد او را گاهی.
– ما دهری بکذا: وقتی برای آن ندارم.
– ما ذالک بالدهر: این معمول نیست.
|| دنیا و عالم سفلی، جهان، گیتی، گردون. فلک، چرخ.
– اصطلاح دهر داهر: روزگار سخت.
-معنی دهر دهاریر: روزگار سخت.
– دهر دهیر: روزگار سخت.
– دایره دهربند: کنایه از روزگار و گرفتاریهای آن.
– معنی دهر سفید: روزگار جوانمرد.
– دهر غدار: روزگار حیله گر و فسونکار.
واژه دهر در اشعار فارسی
دعوی کنی که شاعر دهرم ولیک نیست
(شهیدبلخی)
در شعر تو نه حکمت و نه لذت و نه چم
ای خسروی که نزد همه خسروان دهر
(دقیقی)
بر نام و نامه تو نوا و فرسته شد
کار این دهر بین و دور فلک
(خسروی)
وان دگر بازهل به مردم لک
ببخشد درم هرچه یابد ز دهر
(فردوسی)
همی آفرین خواهد از دهر بهر
همان نیز یکباره بر چار بهر
(فردوسی)
ببخشید تا شاد باشد ز دهر
بمان تا بمانم به دهر اندکی
(فردوسی)
کز آزادگان تو باشم یکی
نیاگان ما نامداران بدند
(فردوسی)
به دهر اندرون کامگاران بدند
دانم که دهر خط بلا بر سرم کشد
(خاقانی)
داند که سر به خط بلا من درآورم
بی از آن کامداز او هیچ خطا از کم و بیش
(بوحنیفه اسکافی)
سیزده سال کشید او ستم دهر ذمیم
ای به غفلت خفته زیر دام دهر
(ناصرخسرو)
ایمنی چون یافتی زین مفتتن
دهر با صابران ندارد پای
(ناصرخسرو)
مثلی زد لطیف آن سرهنگ
ای به بی دانشی شده شب و روز
(ناصرخسرو)
فتنه بر دهر و دهر بر تو به جنگ
این هر دو شب و روز دو گفتار دروغند
(ناصرخسرو)
کاین دهر همی گوید همواره مستَّر
دهر بی حضرت بهاءالدین
(خاقانی)
آسمان را توان نخواهد داد
دهر چندان مناقبش داند
(خاقانی)
که به دست چپش حساب کند
من که در این دایره دهربند
(نظامی)
چون گره نقطه شدم شهربند
کیسه عمر سپردیم به دهر
(خاقانی)
دهر غدار امین بایستی
بخایندش از کینه دندان به زهر
(بوستان)
که دون پرور است این فرومایه دهر
بزرگان و آزادگان را ز دهر
(فردوسی)
کسی را کش از مردمی بود بهر
یکی عهد بنوشت تا هر یکی
(فردوسی)
فزونی نجوید ز دهر اندکی
پراکنده گردد به دهر این سخن
(فردوسی)
که با شاه توران فکندیم بن
نبودم به گیتی جز این نیز بهر
(فردوسی)
سرآمد کنون رفتنی ام ز دهر
ببرید سری را که سران را سر بود
(شاعری نیشابوری)
آرایش دهر و ملک را افسر بود.
به مال و ملک و به اقبال دهر غره مشو
(ناصرخسرو)
که تو هنوز از آتش ندیده ای جز دود
دهر نه جای من است بگذرم از وی
(خاقانی)
مسکن زاغان نه آشیانه باز است
ای بر سر ممالک دهر افسر آمده
(خاقانی)
وی گوهرت در افسر دین گوهر آمده
که دختری که از این سان برادران دارد
(خاقانی)
عروس دهرش خوانند و بانوی کشور
چون من و تو هیچ کسان دهیم
(نظامی)
بیهده بر دهر چه تاوان نهیم
وین دهر دونده به یکی مرکب ماند
کز کار نیاساید هرچنددوانیش
(ناصرخسرو)
مطالب پیشنهادی
دهر یعنی چه ?
