حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه « مجرب » را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم ( مجرب یعنی چه ?).

معنی مجرب
معنی مجرب

معنی مجرب

مترادف و معادل واژه مجرب:

  • آزموده
  • باتجربه
  • پخته
  • تجربه دار
  • تجربه دیده
  • تجربه کار
  • حاذق
  • کارآزموده
  • کاردان
  • کارکشته
  • کارکرده
  • کهنه کار
  • ماهر
  • آزمایشگر
  • تجربه شده
  • آزموده شده
آوا: /mojarrab/
اشتباه تایپی: l[vf
متضاد مجرب: نامجرب
ناآزموده
ناپخته
نقش: صفت
جمع مجرب:مجربین
مجرب به عربی:وارد
مجرب به انگلیسی:experienced
practiced
professional
skilled
skillful
veteran
old
tried
معنی مجرب

معنی مجرب در لغتنامه معین ?

(مُ جَ رَّ ) [ ع ] (اِمف) کارآزموده، باتجربه

معنی مجرب در فرهنگ عمید ?

۱- آزموده، تجربه شده
۲- مردکار آزموده

معنی مجرب در لغتنامه دهخدا

مجرب [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) مرد آزموده، آزموده و مرد آزموده، مرد کارآزموده، مردی که کار وی راآزموده و استوار کرده باشد، کارکشته، کرده کار، کار افتاده، کاردیده، کار آزموده، ورزیده با آزمون، تجربه کار، پر تجربه، با تجربه، استوار خرد و به تجربه، پخته، جهاندیده، سرد و گرم چشیده، مدرب، حنیک.

واژه مجرب [ م ُ ج َرْ رِ ] ( ع ص ) دانای کارها، مرد آزماینده امور و دانای آنها || آزماینده و تجربه کننده، آزمایشگر، آزماینده.

|| زیرک و قابل || آزموده و تجربه شده، هر چیز آزموده شده، آزموده شده: این دوا مجرب است || ( اِ ) شیر بیشه، شیر درنده.

مجرب [ م ُ رِ ] ( ع ص ) صاحب شتران گرگین.

– نامجرب= نا آزموده، بی تجربه.

– امثال :
من جرب المجرب حلت به الندامة.
نظیر آزموده را آزمودن خطاست ( امثال و حکم ص 1740 ).

لغت نامه دهخدا مجربات [ م ُ ج َرْ رَ ] ( ع ص ، اِ ) چیزهای آزموده و تجربه شده، ج ِ مجربة، رجوع به مجربة و مجرب شود || ( اصطلاح منطق ) آن مقدمات بوند که نه به تنهایی خرد بشاید دانستن و نه به تنهایی حس، ولیکن به هر دو شاید دانستن، چنانکه چون حس از چیزی هر باری فعلی بیند یا او را حالی بیند و همه بارها چنان بیند داند خرد که نه از سبب اتفاق است و الا همیشه نبودی و بیشتر این حال نبودی.

آن است که عقل بواسطه مشاهده های مکرر درباره آن حکمی قاطع صادر کند مانند اینکه گوییم «نوشیدن سقمونیا صفرا را نرم و روان می سازد» و این حکم حاصل نشده است مگر از راه مشاهدات بسیار.

واژه مجرب در اشعار فارسی

ولیکن اوستادان مجرب
چنین گفتند در کتب اوایل (منوچهری)

تجربت کردم و دانا شدم از کار تو من
تا مجرب نشود مردم دانا نشود (منوچهری)

اکنون نگاه باید کرد در کفایت این عبدالغفار دبیر بخرد مجرب در نگاهداشت مصالح این امیرزاده.

ما را به فتح مژده همی داد
آن راستگو خروس مجرب (مسعودسعد)

تا چون راهی دراز ببریدم در بلاد اهواز رسیدم. مسکنی دیدم مرتب و ساکنانی یافتم مهذب و مجرب.

که دانند اهل تجارب که بهتر
مجرب به هر حال از نامجرب (کمال الدین اسماعیل)


گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی
من جرب المجرب حلت به الندامه (سنائی)

هر چند آزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه (حافظ)

معنای تجربه لغت نامه دهخدا

تجربه [ ت َ رِ ب َ ] ( مص )آزمودن، تجربة، رجوع به تجربة شود.

تجربه [ ت َ رِ / رُ ب َ / ب ِ ] ( از ع ، اِمص ، اِ ) آزمایش و امتحان، آزمایش و با لفظ گرفتن و کردن مستعمل است.

برو ز تجربه روزگار بهره بگیر
که بهر دفع حوادث ترا بکار آید (رودکی)

زیرا که به ز تجربه آموزگار نیست (مسعودسعد)

این همه هست و سبکی عمر من
رفت و مرا تجربه ها اوفتاد (خاقانی)

مرد خردمند هنرپیشه را
عمر دو بایست درین روزگار
تا بیکی تجربه آموختن
با دگری تجربه بردن بکار (سعدی)

خوش بود گر محک تجربه آید بمیان
تا سیه روی شود هر که دراو غش باشد (حافظ)

– امثال :
هر تجربه عقلی زیاده کند.
ترکیبها:
– باتجربه، بی تجربه، کم تجربه، پرتجربه، تجربه دار، تجربه داری، کم تجربگی، پرتجربگی، رجوع به تجربت و تجربیات و تجربة شود.

مطالب پیشنهادی

مجرب یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.8 تعداد آرا: 245

هنوز کسی رای نداده...