حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه یاب را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . (یاب یعنی چه ?)

مترادف یاب

معادل و مترادف واژه یاب :

  • امر به یافتن
  • ( اسم ) درترکیب بصورت مزید موخر بمعنی یابنده آید .
  • پیدا کننده
  • یابنده

تلفظ یاب :

تلفظ یاب

/yAb/

معنی یاب در لغتنامه دهخدا

یاب ( ص ) نابود و هرزه و بی ماحصل، ضایع و بکار نیامدنی، ( برهان ). هرزه و بی معنی ( آنندراج ) نابود و هرزه و بی معنی ( جهانگیری ) نابود و ضایع و فانی و بی فایده و بیهوده و هرزه و ناچیز وبی ثمر و بی حاصل و بی سود ( ناظم الاطباء ) :

دنیا خود جست و نجستی تو دین
چیست به دست تو جز از باد و یاب(ناصرخسرو)

جز به مدح او سخن گفتن همه باد است و دم
جزبه مهر او هنر جستن همه یاوه است و یاب(سوزنی)

|| ( اِ ) صورت و پیکر ( از شعوری ) روی و سیما و صورت ( ناظم الاطباء ).

معنی یاب در لغتنامه دهخدا

یاب ( نف مرخم ) پیداکننده، یابنده ( برهان ) یابنده ( جهانگیری ) ( آنندراج )، یابنده و پیداکننده مانند باریاب یعنی کسی که اذن دخول در دربار پادشاهی حاصل کرده و می تواند به حضور برود. و راهیاب پیدا کننده راه، و کامیاب آنکه آرزوی خود را دریافته است و نیک بخت و سعادتمند ( از ناظم الاطباء ).

یاب نعت فاعلی مرخم ( برابر با ریشه مضارع فعل ) است که جز در ترکیب بکار نرود مگر بندرت و در ترکیب ، صفت فاعلی ( = یابنده ) و صفت مفعولی ( = یافت ) سازد. صفت فاعلی مانند کامیاب ، راه یاب ،گنج یاب ، فیض یاب ، شرفیاب ، ارتفاع یاب ، جهت یاب ، دقیقه یاب ، سخن یاب ، دست یاب ، دیریاب ، زودیاب ، چاره یاب ، دولتیاب ، سودیاب ، جنس یاب ( در شعر خاقانی )، زاویه یاب ، قعریاب ، نکته یاب ، نصرت یاب، صفت مفعولی ( =یافت ) مانند نایاب ، کمیاب ، دیریاب ، دشواریاب .

با الحاق «یاء» مصدری به آخر ترکیبات مذکور حاصل مصدر مرکب ساخته می شود، چون کمیابی ، شرفیابی ، نکته یابی ، جهت یابی و جز آنها. برخی از ترکیبات هم در معنی فاعلی و هم در معنی مفعولی بکار روند، چنانکه زودیاب هم به معنی زودیافته و هم زودیابنده ( تیزفهم و سریعالانتقال ) آمده است. اینک ترکیبات کلمه با شواهد.
– ادایاب ؛ مدرک اطوار و حرکات شیرین.

– تنگیاب ، نادر، کمیاب.

– جنس یاب ؛ یابنده جنس. که جنس یافته باشد.

– دستیاب ؛ دسترسی، وصول.
|| دست یابنده، چیره، مسلط .

  • دشواریاب ؛ صعب الحصول.
  • دیریاب، کندذهن، بلید، زودیاب، سریع الانتقال، سخن یاب، دریابنده سخن، مدرک معانی .
  • کامیاب ؛ کامروا.
  • کمیاب، تنگیاب. نادر.
  • گنج یاب، یابنده گنج.
  • نایاب، نادر، عزیزالوجود.

نصرت یاب، پیروز، ظفر یابنده، || ( ن مف ) و در این شعر منوچهری «یاب » به معنی یافته است.

معنی یاب در لغتنامه معین

(ص ) نابود، ضایع ، بیهوده .
(اِفا) در ترکیب ، به صورت مزید مؤخر به معنی یابنده آید: دیریاب ، فلزیاب .

یاب در فرهنگ عمید

  1. = یافتن
  2. یابنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کامیاب، شرفیاب.
  3. یافته شده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کم یاب، نایاب.
  1. ضایع.
  2. نابود.
  3. بیهوده، هرزه، یاوه، به کارنیامدنی: جز به مدح او سخن گفتن همه باد است و دم / جز به مهر او هنر جستن همه یاوه ست و یاب (سوزنی: لغت نامه: یاب )، دنیا خود جَست و نجُستی تو دین / چیست به دست تو به جز باد و یاب (ناصرخسرو: ۱۴۱ ).
  4. (اسم ) روی، سیما، صورت.

مطالب پیشنهادی

یاب یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 111

هنوز کسی رای نداده...