حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه پوزش را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( پوزش یعنی چه ? )

معنی پوزش
معنی پوزش

معنی پوزش

مترادف و معادل پوزش:

  • عذر
  • عذرخواهی
  • معذرت
  • معذوریت
  • درخواست بخشش
  • ببخشید
  • عفو طلبی
  • مدافعه
  • توبه
  • مغفرت طلبی
  • آمرزشخواهی
  • پوزیدن
  • عذر معذرت
آوا:/puzeS/
پوزش جدول کلمات:عذر
پوزش به عربی:عفو
پوزش به انگلیسی:apology
excuse
pardon
معنی پوزش

تلفظ پوزش:

تلفظ پوزش

پوزش یعنی چه ?

معنی پوزش در لغتنامه دهخدا

پوزش [ زِ ] ( اِمص ) اسم از مصدر فراموش شده پوزیدن مستعمل در ویس و رامین، عذر ( دهار )، معذرت، اعتذار، عذرخواهی، بهانه، عذر خواستن ( اوبهی )، استغفار، طلب عفو، عذر که از قصور یا تقصیری خواهند :

پوزش بپذیرد و گناه ببخشد
خشم نراند بعفو کوشد و غفران(رودکی)

رسول را بازخواند و بر گذشته پشیمانی نمود و پوزشها کرد و عذرها خواست ( ترجمه تاریخ یمینی ). فخرالدوله چون آن پوزش و تضرع دید بر شیخوخیت او رحمت کرد ( ترجمه تاریخ یمینی ).

|| حجّت ( شرفنامه منیری ) دلیل که معتذر آردبر بی گناهی خویش.

|| اینکه در بیت ذیل فرخی مانند اسم مصدری از پوختن یا پوزیدن بنظر می آید بمعنی راندن شکم قصیده در صفت تذروی است که امیر یوسف بن ناصرالدین برادر محمود برای فرخی فرستاده است.

در بازنامه ها خوانده اند که چون قبض و سده ای در امعاء شکره پیدا آید پر، یا گنجشکی با پر بدو دهند و این پر شکم او براند و سده دفع کند،فرخی پرهای ملون و زیبای تذرو را که به پوشش منسوج بر قطن میری افتاده تشبیه می کند، لایق راندن شکم بازامیر خوب خصال میشمارد.

و کلمه مرکب دیگری از این ماده هست بصورت چاه پوز ( که فرهنگها بدان معنی قلابی میدهند که چیزهای افتاده در چاه را بدان بیرون کشند ) شاید تا حدی مؤید این دعوی باشد. و در بیت دیگر فرخی که در ذیل بیاید نیز شاید کلمه بمعنی مطلق راندن و ورزش باشد :

آن معطئی که روز وشب از بهر نام نیک
در پوزش مروت و در دادن عطاست(فرخی)

این اسم با مصادر آراستن، آوردن، اندر گرفتن، انگیختن، بردن، پذیرفتن، جستن خواستن، فرستادن، کردن، گرفتن، گفتن و نمودن صرف شود. رجوع به امثله پوزش و رجوع به همین کلمات مرکب در ردیف خود شود.

پوزش در فرهنگ عمید

  1. عذر، معذرت، اعتذار، عذرخواهی، درخواست عفو و گذشت: به پوزش برفت از پس شهریار / چون آمد به نزدیکی رودبار (فردوسی: ۲/۴۴۸ )، اگر پوزش نکو باشد ز کهتر / نکوتر باشد آمرزش ز مهتر (فخرالدین اسعد: ۳۱۳ )
  2. [قدیمی] فروتنی
  • * پوزش آراستن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن
  • پوزش آوردن: (مصدر لازم ) = * پوزش خواستن
  • * پوزش انگیختن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن
  • پوزش بردن: (مصدر لازم ) = * پوزش خواستن
  • * پوزش جستن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن
  • پوزش خواستن: (مصدر لازم ) عذرخواهی کردن: سیاوش وُرا دید، بر پای خاست / بخندید بسیار و پوزش بخواست (فردوسی: ۲/۲۵۶ ).
  • * پوزش ساختن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن
  • پوزش طلبیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن
  • * پوزش کردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] = * پوزش خواستن: هر آن کس که پوزش کند بر گناه / تو بِپْذیر و کین گذشته مخواه (فردوسی: ۶/۲۳۴ ).
  • پوزش گفتن: (مصدر لازم ) [قدیمی]
  1. به زبان آوردن پوزش
  2. توبه کردن

* پوزش نمودن: (مصدر لازم ) = * پوزش خواستن

معنی پوزش در لغتنامه معین

(زِ ) (اِمص)=

  • عذرخواهی ، معذرت – خواهی
  • عذر، معذرت (پوزش یعنی چه ?)

ترکیبات واژه پوزش

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 223

هنوز کسی رای نداده...