شاید شما هم در مورد نوشتن موضع یا موزع دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم (موضع یا موزع ?).

املای صحیح این کلمات به معنای مورد نظر شما بستگی دارد. اگر منظور شما « محل، جایگاه، موقعیت و… » است املای درست « موضع » می‌باشد . اما اگر منظور شما « توزیع کننده » است املای درست آن « موزع » است .

موضع درسته یا موزع
موضع درسته یا موزع

موضع یعنی چه ?

مترادف و معادل موضع:

  • جا
  • جایگاه
  • ماوا
  • محل
  • مقام
  • مقر
  • مکان
  • موقعیت
  • موقف
  • جبهه
  • رای
  • عقیده
  • نظر
  • محل خاص
  • جای گذاردن
  • جای نهادن چیزی
آوا:/mowze~/
اشتباه تایپی:l,qu
l,cu
l,zu
جمع موضع:مواضع
موضع به انگلیسی:place
locality
position
bearing
emplacement
footing
spot
stance
station
موضع یعنی چه ?

تلفظ موضع:

تلفظ موضع
معنی موضع در لغتنامه معین ?

(مُ ض ) [ ع ] (اِ) محل ، جای ج = مواضع

معنی موضع در فرهنگ عمید ?

محل قرار گرفتن چیزی

معنی موضع در لغتنامه دهخدا

موضع [ م َ ض ِ / ض َ ] ( ع مص ) نهادن چیزی را بر جای ( منتهی الارب ) وضع ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب )، بنهادن ( تاج المصادر بیهقی ) نهادن، گذاشتن، گذاردن ( یادداشت مؤلف ) و رجوع به وضع شود.

|| از مرتبه کسی فروافکندن آن را || کم کردن بر غریم چیزی از مال یافتنی ( منتهی الارب ).

موضع [ م َ ض ِ ] ( ع اِ ) جای گذاشتن و نهادن ( ناظم الاطباء ) جای نهادن چیزی ( غیاث ) ( آنندراج ) جای نهادن، نهادن گاه، ج مواضع ( یادداشت مؤلف ) || جای ( منتهی الارب ) به معنی مطلق جاست ( از غیاث ) ( آنندراج ) نزد حکما مرادف است با لفظ مکان ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) جا، مکان، محل، جایگاه، : چنان سازم که موضع ایشان را معین شود تا آنجا ساکن گردند، اینجا… موضعی خوش است ( کلیله و دمنه ) آن گاه آن را موضعی به فرمان ملک تعیین افتد ( کلیله و دمنه ).

بدیشان گفت کان موضع کجای است
که شیرین را بر آن میل و هوای است(نظامی)

کرده شب منزل به یک موضع به هم
مشرقی و مغربی قانع به هم(مولوی)

به آب دریا بنگر که تا ز موضع خویش
سفر نکرد نیامد از او پدید گهر(ازرقی هروی)

هرچه خواهی کن که ما رابا تو روی جنگ نیست
سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی(سعدی)

گفتی که صبور باش هیهات
دل موضع صبر بود بردی(سعدی)

موضعی خوش و خرم و درختان دلکش سر درهم ( گلستان ).
– موضع خور: موضع خورشید، محل و موقعیت نجومی خورشید، مکان خورشید با توجه به موقع آن با دیگر اجرام سماوی :


هر روز ز ماه سیزده تخمین کن
پس بیست و شش اضافه و تعیین کن
هر برجی را ز موضع خور سی گیر
می دان درجات مه مرا تحسین کن.

( از امثال و حکم دهخدا ).

ادامه معنی موضع در لغتنامه دهخدا

|| مورد، جانب، محل ( از یادداشت مؤلف ) مقام، موقع :

نه به یک شغل ستوده ست و به یک موضع
که به هر کار ستوده ست و به هر معدن(فرخی)

گویی مکنش لعنت دیوانه ام که خیره
شکر نهم طبرزد در موضع تبرزین(ناصرخسرو)

از آن موضع که به ذکر انوشیروان رسیده آمده است تا اینجا سراسر حشو است ( کلیله و دمنه ) وهر سببی را علتی و هر علتی را موضعی و مدتی که حکم بدان متعلق باشد ( کلیله و دمنه ) عاجزتر ملوک آن است که… هرگاه حادثه ای بزرگ افتد… موضع حزم و احتیاط را بگذارد ( کلیله و دمنه ) آفت ملک شش چیز است… تقدیم نمودن ملاطفت در موضع مخاصمت ( کلیله و دمنه ) عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت :… چهارم موضع شناختن راز ( کلیله و دمنه ).

|| مهر و دوستی ( ناظم الاطباء ) موضعة || ( اصطلاح صرفی ) نزد علمای صرف اسم ظرف مکان می باشد ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

موضع [ ض ِ] ( ع ص ) شتری که در کنار آب گیاه ترش می چرد: بعیر موضع ( از ناظم الاطباء ) موضعة، رجوع به موضعة شود.

( ع ص ) موضع [ ض َ ] زیان کرده شده: فلان موضع فی تجارته، فلان در تجارت خود زیان کرده شده است ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

موضع [ م ُ وَض ْ ض َ ] ( ع ص ) شکسته و بریده و سست اندام نا استوارخلقت همچو مخنث ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( اقرب الموارد ).

موضع به عربی

عربیفارسی
بقعة موضع
موقعموضع
موقفموضع
ناحية موضع
موضع به عربی

موزع یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه موزع:

  • توزیع کننده
  • پخش کننده
  • تقسیم کننده
  • توزیع گر
  • پخش کننده
  • انتشار دهنده
  • پراکنده کننده
آوا:/movazze~/
جمع موزع:موزعین
موزع به انگلیسی:distributor
paperboy
موزع یعنی چه ?

معنی موزع در لغتنامه دهخدا

موزع [ زَ ] ( ع ص ) نعت مفعولی از ایزاع، برغلانیده شده و اغوا گشته و مجبور کرده ( ناظم الاطباء )، برآغالانیده به چیزی، مغری به ( منتهی الارب ، ماده وزع ).

( ع ص ) موزع [ م ُ وَزْ زَ ] نعت مفعولی از توزیع، پخش شده و پراکنده شده ( ناظم الاطباء ).

موزع [ م ُ وَزْ زِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از توزیع. پخش کننده و پراکنده نماینده ( ناظم الاطباء )، پراکنده کننده، ج ، موزعین ( یادداشت مؤلف ) || مأمور پست و تلگراف و تلفن یا مجلات و روزنامه ها که نامه ها و محمولات پستی و تلگرافها و روزنامه ها و مجله ها را به صاحبانشان می رساند، نامه رسان.

معنی موزع در لغتنامه معین

(مُ وَ زِّ ) [ ع ] (اِفا) توزیع کننده، پخش کننده، ج موزعین .

فرهنگ عمید:

پراکنده کننده، پخش کننده
بخش شده، پراکنده شده

مطالب پیشنهادی

موضع یا موزع ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 223

هنوز کسی رای نداده...