شاید شما هم در مورد نوشتن مقنی یا مغنی دچار شک شوید که کدام املا درست می باشد، در این مطلب املای این واژه را بررسی میکنیم تا در هر مورد از املای صحیح استفاده کنیم (مقنی یا مغنی ?).

املای صحیح این کلمات به معنای مورد نظر شما بستگی دارد . اگر منظور شما « چاه کن » است املای درست « مقنی » می‌باشد . اما اگر منظور شما « آواز خوان یا غنی کننده » است املای درست آن « مغنی » است .

مقنی یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مقنی:

  • کسی که قنات می‌کَند
  • چاه کن
  • کاریزکار
  • قناعت ساز
  • کاریزگر
  • کاریزکن
  • کنادگر
  • لایروب
  • مقنی باشی = رئیس مقنی ها
آوا:/moqanni/
نقش: اسم
مقنی در حل جدول:چاه کن
اشتباه تایپی: lrkd
مقنی به انگلیسی:pitman
مقنی یعنی چه ?
مقنی یعنی چه ?
مقنی یعنی چه ?
معنی مقنی در لغتنامه معین ?

(مُ قَ نّ ) [ ع ] (اِفا) چاه کن

معنی مقنی در فرهنگ عمید ?

۱- کسی که کاریز حفر می کند، چاه کن
۲- کسی که قنات را لای روبی می کند

تلفظ مقنی:

تلفظ مقنی

معنی مقنی در لغتنامه دهخدا

مقنی [ م ُ ق َن ْنی ] ( ع ص ، اِ ) کاریزگر ( دهار ) کاریزکننده ( غیاث ) این کلمه اشتغال به ساختن قنات را می رساند ( ازانساب سمعانی ) دانای مواضع آب در زمین و کننده کاریز ( ناظم الاطباء ) کاریزکنه، کاریزکن، کان کن، کن کن، چاه کن، چاه جو، اَبّار، کُموش، کومش، کمانه، چاه گر، آنکه قنات یا چاه کند ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
– مقنی الارض: هدهد، یعنی دانای مواضع آب از زمین ( منتهی الارب ) هدهد ( ناظم الاطباء ). [ م ُ ] ( ع ص ) مقنی: صاحب نیزه ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

مغنی یعنی چه ?

مترادف و معادل واژه مغنی:

  • آوازخوان
  • بی نیازکننده (غنی کننده)
  • خنیاگر
  • خواننده
  • سرودخوان
  • سرودگو
  • نغمه خوان
  • مطرب
مغنی یعنی چه ?
مغنی یعنی چه ?

فرهنگ معین:

(مُ ) [ ع ] (اِفا) بی نیاز، بی نیازکننده
(مُ غَ نّ ) [ ع ] (اِفا) =

  1. آوازه خوان، سرودگوی
  2. مطرب

فرهنگ عمید:

آوازه خوان، مطرب، سرود گوینده
بی نیازکننده

/moqnni/

مغنی به انگلیسی:

  • supplier of needs
  • singer
  • musical
  • performer
  • [ext] musical performer

مغنی در لغتنامه دهخدا

مغنی [ م ُ غ َن ْ نی ] ( ع ص ) سرودگوی، مطرب سرود گوینده، سرودگوینده، سراینده، غناکننده، مطرب و آوازخوان ( ناظم الاطباء ) آنکه کار او غنا باشد ( از اقرب الموارد ) خواننده، خنیاگر، نوایی، قوال، آوازه خوان:

نوای مغنی و آواز رود
روان را همی داد گفتی درود(فردوسی)

مغنی درآمد به آواز رود
همی خواند این خسروانی سرود(فردوسی)

|| ( اِ ) نام آلتی موسیقی از کثیر الاوتار ها، آلتی مرکب و مقتبس از قانون و نزهت و رباب، سازی است که اگرچه مطلقات دارد، اما بر روی آن گرفت توان کردن و آن را دسته ای نباشد و هیأت آن چون تخته ای بود مطول که بر آن اوتار بندند و اوتار آن اکثر بیست وچهار باشد و هر وتری را وتری دیگر یلی آن باشد که نصف مقدار آن باشد لاجرم نغمات آن زیر و بم معاً مسموع شود.

مغنی [ م ُ ] ( ع ص ) بی نیازکننده ( مهذب الاسماء ) بی نیازگرداننده بی نیازکننده و کفایت کننده ( ناظم الاطباء ): و لابد نور تابع سراج تواند بود، تعین این معنی از تطویل عبارت مغنی آمد و السلام و گروهی آن را خود غنیه خوانده که مغنی شیوه ای است از طلب غوانی افکار دبیرانه.

که تو پاکی از خطر وز نیستی
نیستان را موجد و مغنیستی(مولوی مثنوی چ رمضانی ص 75 )

– غیرمغنی: نیازمند و غیرمکفی.

مغنی [ م ُ ] ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی ..

|| چاره و گویند: ماله عنه مغنی: ای بد || سزاواری، شایستگی، و گویند: مکان کذا مغنی من فلان: یعنی این مکان سزاوار و شایسته فلان است. [ م َ نا / م ُ نا ] ( ع اِ ) مغنی کفایت، بسندگی، گویند: اغنی عنه مغنی فلان و مغناته، ای ناب عنه و اجزا مجزاته، نایب کافی و بسندگی و گویند: اغنی عنه مغنی فلان: یعنی نایب کافی اوشد فلان و بی نیاز کرد او را از آن.

مطالب پیشنهادی

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 235

هنوز کسی رای نداده...