حتما برای شما هم پیش آمده است کلمه فرهنگ را بشنوید یا مشاهده کرده باشید و از معنی دقیق آن مطلع نباشید ، در این مطلب معنی دقیق این کلمه را مرور میکنیم . ( فرهنگ یعنی چه ? )

معنی فرهنگ
معنی فرهنگ

معنی فرهنگ

  • دائره المعارف
  • قاموس
  • لغت نامه
  • مرجع
  • معجم
  • واژگان
  • واژه نامه
  • آداب دانی
  • ادب
  • تربیت
  • آموزش وپرورش
  • معارف
  • ادبیات
  • بینش
  • تمدن
  • خرد
  • دانش
  • علم
  • فرهیختگی
  • فضل
  • معرفت
  • معلومات
تلفظ فرهنگ

معنی اسم فرهنگ

برخی از اقوان ایرانی از واژه فرهنگ به عنوان اسم استفاده میکنند . این اسم برای دختر و پسر کاربرد دارد .
(تلفظ: farhang) پدیده ی کلی پیچیده ای از آداب، رسوم، اندیشه، هنر، و شیوه ی زندگی که در طی تجربه ی تاریخی اقوام شکل می گیرد و قابل انتقال به نسل های بعدی، قاموس و لغت نامه، (در گفتگو) به معنی ادب، شعور یا تربیت اجتماعی، (در قدیم) به معنای علم و معرفت، عقل و خرد، تدبیر و چاره – علم، دانش، عقل، ادب، نام مادر کیکاووس پادشاه کیانی .

فرهنگ یعنی چه ?

معنی فرهنگ در لغتنامه دهخدا

فرهنگ. [ ف َ هََ ] (اِ) (از: فر، پیشوند + هنگ از ریشه ٔ ثنگ اوستایی به معنی کشیدن وفرهختن و فرهنگ ) هر دو مطابق است با ادوکات و اِدوره در لاتینی که به معنی کشیدن و نیز به معنی تعلیم و تربیت است. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). به معنی فرهنج است که علم و دانش و ادب باشد. (برهان ) :

یکی پور دارم رسیده بجای
بفرهنگ جوید همی رهنمای

فردوسی

ای زدوده سایه ات ز آیینه ٔ فرهنگ زنگ
بر خرد سرهنگ و فخر عالم از فرهنگ و هنگ

کسائی

ای امیر مهربان این مهرگان خرم گذار
فر و فرمان فریدون ورز با فرهنگ و هنگ

منجیک ترمذی

ببالا و دیدار و آهستگی
بفرهنگ و رای و بشایستگی

فردوسی

تو جاه و گنج ، ز فرهنگ از قناعت جوی
چه جاه و گنج فزون از قناعت و فرهنگ

عنصری

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای
تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

فردوسی

ای امیر هنر وای ملک روزافروز
ای بفرهنگ و هنر بر همه شاهان سالار

فرخی

نیست فرهنگیی در آن گیتی
که نیاموخت از شه او فرهنگ

فرخی

ترکیبات فرهنگ

– فرهنگ آموز. فرهنگ بستن. فرهنگجو. فرهنگجوی. فرهنگدار. فرهنگ دان. فرهنگ دوست. فرهنگسار. فرهنگ ساز. فرهنگستان. فرهنگ نامه. فرهنگ ور. فرهنگی. فرهنگ یاب. رجوع به این مدخل ها شود.
|| عقل و خرد :
هرچه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه با زورآزما افکندن از فرهنگ نیست.سعدی.ملکداری را دیانت باید و فرهنگ و هوش
مست و غافل کی تواند؟ عاقل و هشیار باش.سعدی.


فرهنگ. [ ف َ هََ ] (اِخ ) ابوالقاسم فرهنگ یکی از فرزندان مرحوم وصال شیرازی است که با ادوارد برون ایران شناس بزرگ انگلیسی مکاتبه و برخورد داشته و اشعاری نیز می سروده است. (از تاریخ ادبی ادوارد برون ترجمه ٔ رشیدیاسمی ج 4 ص 208). رجوع به مجمع الفصحاء ج 2 ص 384 شود.

|| آموزش و پرورش. تعلیم و تربیت. امور مربوط به مدارس و آموزشگاهها.

|| کتاب لغات فارسی را نیز گویند.(برهان ). رجوع به فرهنگ نامه شود.

|| شاخ درختی را نیز گویند که در زمین خوابانیده سپس از جای دیگر سربرآورند. (برهان ). و آن شاخه را در جای دیگرنهال کنند. فرهنج. فرهانج.
– فرهنگ کشیدن . رجوع به مدخل های فرهنگ کشیدن ، فرهانج و فرهنج شود.
|| کاریز آب را نیز گفته اند. (برهان ).
– دهن فرهنگ ؛ جایی را میگویند که از کاریز آب به روی زمین آید. (برهان ). فرنج. رجوع به فرنج شود.
|| بزرگی و سنجیدگی. (برهان ). رجوع به فرهنج شود.

فرهنگ. [ ف َ هََ ] (اِخ ) فرهنج. نام مادر کیکاوس. (برهان ). رجوع به فرهنج شود.

فرهنگ یعنی چه ?


معنی فرهنگ در لغتنامه معین

فرهنگ(فَ هَ) [ په . ] (اِ.) ۱ – علم ، دانش . ۲ – تربیت ، ادب . ۳ – واژه نامه ، کتاب لغت . ۴ – عقل ، خرد. ۵ – تدبیر، چاره .فرهنگ نویسی( ~ . نِ)(حامص .) شاخه ای از ادبیات که به گردآوری ، پژوهش ، رده بندی و تعریف واژه ها یک زبان یا یک رشته اختصاص دارد.

معنی فرهنگ در فرهنگ عمید

فرهنگ:

  1. علم، دانش.
  2. ادب، معرفت.
  3. تعلیم وتربیت.
  4. آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت.
  5. کتابی که شامل لغات یک زبان و شرح آن ها باشد، لغت نامه.
  • فرهنگ عامه : فرهنگ عوام
  • فرهنگ عامیانه : فرهنگ عوام
  • فرهنگ عوام : مجموع عقاید، افسانه ها، و ترانه های محلی یک قوم یا سرزمین.

فرهنگ یعنی چه ?

تضاد فرهنگی

تضادِ فرهنگی یا تهاجمِ فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظام های فرهنگی بدون رضایت دوطرفه است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی، ارزش های خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت می گیرد. برخلاف مبادله فرهنگی که در آن نظام ها توسعه یافته و تغییرات را برمی تابند؛ در تهاجم فرهنگی، ارزش های اصلی هر نظام مورد تردید قرار می گیرد و به مرور زمان نظام های ارزشی و فرهنگی از بین می روند.

بی فرهنگ

  • بربر
  • بی ادب
  • بی نزاکت
  • نافرهیخته
  • نامتمدن
  • وحشی

متضاد بی فرهنگ :

  • فرهیخته
  • بافرهنگ
  • متمدن .

معنی بی فرهنگ در لغتنامه دهخدا

بی فرهنگ. [ ف َ هََ ] (ص مرکب ) (از: بی + فرهنگ ) ناپرهیخته. بی عقل و بی تمیز. (ناظم الاطباء) :

مخالفان تو بی فره اند و بی فرهنگ
معادیان تو نافرخند و نافرزان

بهرامی.

|| بی ادب. (یادداشت مؤلف ) : چه گرد بر گرد خرگاه طواف کردن وبا سرپوشیدگان درگاه ، در کله مصاف دادن کار منگان ولودگان و بی فرهنگان است. (مقامات حمیدی ). و رجوع به فرهنگ شود.


کلمه : فرهنگ
اشتباه تایپی : tvik’
jqhn tvik’d
fd tvik’
آوا : farhang
نقش : اسم
واژه فرهنگ

مطالب پیشنهادی

تواصی یعنی چه ?

خلد آشیان یعنی چه ?

ماهیت یعنی چه ?

تبیین یعنی چه ?

پادمان یعنی چه ?

بی شعور یعنی چه ?

به این پست امتیاز بدید...

خیلی ضعیف/ضعیف/متوسط/خوب/عالی

میانگین امتیازات :4.9 تعداد آرا: 23

هنوز کسی رای نداده...